تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣ - مسئلهء چهارم عشق همهء تناقضات را حل مى كند يا در خود هضم مى نمايد
خلق تو گر يك سره قهر است و كين دلنشين با همه گر جور و جفا خوى تست دل رباست
خواص اشياء ( طبيعى و انسانى ) و ارتباط ميان آنها ، هنگامى كه براى ما در حال عادى مطرح مى شوند ، ما مطابق هر يك از نيروها و فعاليتهاى حسى و ذهنى خود با آنها تماس مى گيريم ، يعنى آنها را مورد شناسايى قرار مى دهيم و از آنها براى زندگانى بهره بردارى مى كنيم . و اگر بخواهيم در شناخت اشياء بجايى برسيم ، بايستى قسم دوم از آلات تشخيص را نيز به وسايل درك خود اضافه كنيم مانند ميكرسكوپ و تلسكوپ و اطاق ويلسون . . . و غيره .
با اين كه ما با همين وسايل معمولى اشياء را دقيقا مورد شناسايى قرار مى دهيم ، با اين حال چنان كه در گذشته گفتيم ما هرگز نمى توانيم از بازيگرى خود و نسبيت تشخيص وسايلى كه در اختيار داريم خود را كنار بكشيم ، ولى به هر حال اين جريان شناسايى طبيعى ما است كه نمى توانيم راهى غير از آن پيدا كرده در جريان شناخت اشياء بيش از اين ادعايى داشته باشيم .
ولى هنگامى كه عشق سطح ظاهرى و سطح عميق « من » را احاطه كرد ، جهانى براى ما ساخته مى شود كه گسيختگىها پيوسته و پيوستگىها گسيخته مى نمايد . و به عبارت روشنتر عاشق براى خود جهانى ساخته است كه همهء حقايق و نمودهاى آن با مقياس معشوقش سنجيده و رنگ آميزى مى شود ، لحظاتى در عشق وجود دارد كه همهء جهان شكوفان است حتى موجودات موذى و كثيف زشتى خود را از دست مى دهند ، لحظات ديگرى وجود دارد كه جهان در نظر عاشق به قدرى كوچك مى شود كه در مقابل معشوق حق عرض اندام ندارد . . . . اكنون بايستى به اين مسئله دقت كنيم كه آيا ارتباطات اشياء و خواص آنها واقعا دگرگون مى گردد ؟ در پاسخ اين سؤال بايد بگوييم :
اشيايى كه در مقابل شخص عاشق قرار مى گيرد ، بر دو نوع است :