تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٧ - تفسير ابيات
مى گردد ، انديشه كه منشأ و علت نزديك آن بود يا جنبهء واسطهاى ميان دو جهان طبيعت و ما وراى طبيعت داشت ، به درياى اصلى خود كه همان عقل كلى است بر مى گردد .
آرى :
« انا للَّه و انا إليه راجعون » .
پس اگر دقت كنى خواهى ديد : تو در اين زندگانى هر لحظه به وجود و معدوم مى گردى ، چنان كه پيامبر فرمود دنيا ساعتى ( لحظه ) است ممكن است بگوييد : چرا اين حركت و وجود و عدم را ما درك نمى كنيم ؟ مى گويد : براى شما چند مثال مى زنم كه مطلب روشن شود : آتش گردان را هنگامى كه در دستت با شتاب مى چرخانى مى بينى يك دايره حقيقى نمودار مى گردد ، در صورتى كه دايرهء حقيقى وجود ندارد ، بلكه آتش گردان است كه به جهت شتاب حركت دايره نمودار گشته است . و همچنين اگر شاخهء آتشى را به طور مستقيم در خط مستقيم با شتاب حركت بدهى ، خواهى ديد : يك آتش دراز نمودار گشته است ، اين است كه درازى و امتداد ماده براى تو يك واحد حقيقى جلوه مى كند .
نگاهى به روش تركيبى ( سنتتيك ) جلال الدين در سرتاسر مثنوى آن چه كه فوق العاده جلب توجه مى كند روش تركيبى جلال الدين است . او به طور شگفت انگيزى از گسيخته شدن حقايق و بريدن آنها از قلمرو ما فوق طبيعى بسيار گريزان است ، به عنوان نمونه ما مطالب گذشته را كه در تفسير ابيات مربوطه بيان كرديم تأليف نموده نمودارى از جنبهء تركيبى آنها را بيان مى كنيم :
١ - در فعاليت عقلانى عواملى وجود دارد ، و درياى عقل خيلى پهناور است : آرى « تا چه با پهناست اين درياى عقل » ٢ - عقل انسانى كه در پاى پهناورى است به خودى خود مفيد نخواهد بود ، بلكه