تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٨ - عظمت عقل
گاهى حتى پا را از اين هم فراتر نهاده ، با يك ديد فلسفى بسيار وسيع ، عقل را حقيقت و زير بناى جهان هستى قرار مى دهد مانند ژرژ ويلهم فردريك هگل و مى گويد :
كل عالم صورت عقل كل است اوست باباى هر آنك اهل دل است اين جهان يك فكرت است از عقل كل عقل را شه دان و صورتها رسل
يا در همين ابيات فوق كه مى گويد :
((١١١٢)) عقل پنهان است و ظاهر عالمى صورت ما موج يا از وى نمى
مقصود جلال الدين از اين نظريات گوناگون چيست ؟ بايد بگوييم : با نظر به تمام آن چه كه در مكتب جلال الدين و ساير عرفاى اهل دانش ديده مى شود اين است كه : آن جا كه عقل را تضعيف نموده آن را به كلى از درجهء اعتبار ساقط مى سازند ، مقصود عقل جزيى نظرى است ، كه مى خواهد با وسايل معمولى خود تمام مسائل هستى را حل و فصل كند ، از آن جهت كه وسيلهاى غير از زمان و مكان و كميت و كيفيت ندارد . و به عبارت روشنتر عقل با وسايلى كار مى كند كه آن وسايل از همين جهان مادى و با همين حواس محدود به دست آمده است ، به همين جهت است عقل را محكوم مى كند و مى گويد :
عقل بند رهروان است اى پسر آن رها كن ره عيان است اى پسر
اما اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد : با آن ملاك و با آن انگيزهاى كه عقل را محكوم مى كند دل و حتى جان را هم محكوم و از درجه اعتبار واقعى ساقط مى نمايد ، باز مى گويد :
عقل بند و دل فريبا جان حجاب راه ازين هر سه نهان است اى پسر
پس آن جا كه عقل را تحقير مى كند ، مواردى است كه انسان به نام عقل يك فعاليت درونى انجام مى دهد كه وسايل طبيعىاش همان مفاهيم و موضوعات معمولى است كه فقط در روبناى طبيعت مى تواند صادق بوده باشد .
ولى آن گاه كه عقل را به عالىترين درجهء ارتقاء مى دهد موقعى است كه براى عقل مفهومى در نظر مى گيرد كه تقريباً تمام شخصيت ملكوتى انسانى مى باشد : البته اين عقل