تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٥ - تفسير ابيات
سپس در مقام شكوه و اعتراض مى گويى : من نمى توانم راه بروم بيا در مقابل اين تبه كارى بنيان كن ، اين اصل عالى انسانى را درك كن كه : تو اگر در راه كوشش و تكاپو پايى از دست بدهى مركب عالىترى در اختيار تو قرار مى گيرد ، و تو را در نصف راه نمى گذارد . با آن كه تو قابل و حامل بودى با رهسپار شدن در اين راه ، مقبول و محمول خواهى گشت . تا كنون فرمان بر بودى ، و تمام قوانين انسانى و جهانى بر تو حكمفرما بودند ، و تو مى بايست كوركورانه از آنها اطاعت كنى ، حالا ديگر خود فرمانده دستگاه خواهى بود . تا كنون تو مى گفتى : آيا اختر طالع من اجازه خواهد داد كه من در زندگانى سعادتمند باشم ؟ پس از اين ديگر اختران دست بر سينه در مقابل تو تسليم خواهند گشت . تو اگر در اين اصل ترديد داشته باشى ، بايستى شكافتن ماه و ساير معجزات را كه با دست پيامبران عظام انجام گرفته منكر شوى .
بيا در راه تازه كردن ايمانت بكوش ، تو كه به مقتضاى هوا پرستى همواره در صدد تازه كردن اشكال گوناگون هوا مى باشى ، بدان كه مادامى كه هوى و هوس تازه است ايمان كهنه و فرسوده خواهد بود . اگر بخواهى رابطهء ايمان و هوى را بفهمى ، بايستى درك كنى كه هوا قفل محكمى بر دروازهء ايمان است . تو مطالب تازه و زنده كننده را مطابق هواى خود تأويل مى كنى ، قرآن را هم بدل خواه خود تأويل و تفسير مى نمايى ، بيا خويشتن را تأويل كن ، در وضع روانى خود بينديش ، اگر احتياج به تأويل پيدا كردى ، وضع روانى خويش را تأويل كن .