تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٤ - تفسير ابيات
چند نفر مانند خود بىهدف را به اين كره خاكى مى غلطانند و مى روند ، آنان به منزلهء ريگهاى خشك هستند كه نه تنها آب نمى زايند ، بلكه آب را هم فرو مى كشند .
حكمت را از مردم حكيم فرا گير ، نه مرد حكيم نما ، تا بر بينايى و دانش تو افزوده شود . در اين هنگام است كه تو حالت قابل بودن و استعداد محض بودن را از دست داده حالت مقبولى و فعليت را به خود خواهى گرفت .
در اين تحولات خواهى ديد كه زمانى عقل يا مرتبهء پايينى از عقل راهنماى تو بود ، اكنون تو راهنماى عقلى . تو به جايى خواهى رسيد عقل نخواهد توانست با تو همراه شود كه چنان كه جبرييل به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ما گفت : كه ديگر من از اين برتر نمى توانم بروم .
هم سفرانش سپر انداختند بال شكستند و پر انداختند
تو برو ، تو مى توانى از اينجا برتر روى ، عقل نيز چنين پيش نهادى را به تو خواهد كرد .
در تكاپوى زندگى تن پرورى و مسامحه روا مدار . زيرا كارى كه در اين دنيا از دست مردم كاهل و طرفداران مكتب « بارى به هر جهت » مى آيد ، اين است كه بنشينند و با وسيلهء فلسفه بافى و بازى با الفاظ در بارهء جبر داد سخن بدهند .
جبر گويى كه مخالفت با طبيعت جسمانى و روحانى انسانى است ، بالاخره چون نتيجهء درستى ندارد غير از رنجورى تا زير خاك سياه ثمرى نخواهد داشت .
تو اگر بدون غرض مى خواهى در بارهء قوانين جاريهء انسان و جهان درك داشته باشى ، جبر را به معناى بستن شكسته منظور كن ، تو خود پاى خود را در راه زندگانى مى شكنى يا مى بندى و از راه رفتن باز مى مانى ،