تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩ - مسئله دوم عشق مانند ساير نمودهاى روانى قابل مشاهده نيست
مسئله دوم عشق مانند ساير نمودهاى روانى قابل مشاهده نيست هيچ يك از پديده هاى روانى ما مانند تجسيم و انديشه و تصورات و تداعى معانى و تصميم و اختيار قابل مشاهدهء فيزيكى نمى باشد . اگر چه ميدان فعاليت و بروز همهء نمودهاى روانى قلمرو عضو مادى كالبد ما مى باشد ، ولى بديهى است كه با شكل و رنگ و ساير خواص مانند نمودهاى فيزيكى براى ما مطرح نمى باشد .
فرض كنيم : اگر ما بخواهيم لذت روانى يك دانشمند را كه در نتيجهء حل يك مجهول علمى در حال چشيدن است ، به فرد ديگرى قابل چشيدن بسازيم اين عمل امكان پذير نخواهد بود ، زيرا هر چه كه اين فرد خواهد ديد : حركات مخصوص چشم و هيجاناتى است كه به سبب حصول آن لذت در وى به وجود آمده است ، بالاتر از اين اگر بتوانيم در آن حال كه دانشمند مفروض در حال چشيدن لذت است ، تمام سلولها و اعصاب و همهء قلمرو درونى وى را با تشريح كامل ، به فرد ديگر نشان دهيم ، باز اين فرد نخواهد توانست همان لذت را درك كند . و همچنين ساير پديده هاى روانى .
خلاصه با توجه به جريانات نمودهاى روانى انسان ، دو مطلب را به طور روشن مى بينيم :
اول - اين كه نمودهاى روانى مانند ساير پديده هاى فيزيكى نيستند كه با حواس طبيعى و يا ساير وسايل شناسايى قابل مشاهده باشند ، خواه آن نمودها را در درون خود دريافته باشيم يا نه .
دوم - مادامى كه فردى از انسان يك نمود روانى را خود دريافت نكرده باشد ما هيچ وسيلهاى نداريم كه براى چنين فرد نمود مفروض را قابل درك بسازيم . بلى ممكن است با يك عده مفاهيم و قراينى كه به نمود مفروض نزديك است « و او مى تواند آنها را درك نمايد » يك مفهوم خشكيده بلكه شبحى از آن مفهوم خشكيده را به ذهن او نزديك سازيم .