تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧١ - تا انسان به طور حقيقى شناخته نشود عدالت اجتماعى بلكه هم زيستى امكان پذير نخواهد بود
و ساير مواد گداخته شده با گوشت و استخوان انسانى سازگار نيست ، آتش فشانى نمى كند . كوه آتش فشان تحت جريانات قوانين طبيعى آتش فشانى مى كند ، نه با كسى خصومتى دارد و نه با كسى جنگ نژادى و جنگ اقتصادى و مرزى دارد . اما اين انسان با اين كه همهء افراد وى داراى عقل و وجدان مى باشند ، آگاهانه يكديگر را از پاى در مى آورند .
انسان بايستى در ميان اين عوامل براى زندگانى خود راه باز نمايد .
البته اين اصل بسيار روشن است ، انسان در مبارزه عليه عوامل مخرب طبيعت گامهاى مؤثرى برداشته است ، كسى نمى داند ، شايد در آينده روزى فرا رسد كه مسافرت او به ماه و اطلاع روز افزون او در بارهء كرات آسمانى ، اسلحهء ديگرى براى مبارزه با عوامل مخرب طبيعت به دست او بدهد . اما اين مطلب را نتوانسته است به خود قابل درك بسازد كه انسان نبايد به عنوان گرگ انسان ديگر معرفى شود ، تا احتياجى به جنگ و خصومت و اسلحه نداشته باشد . و به عبارت روشنتر براى زندگانى و راهيابى به قلمرو واقعى زندگانى ، انسان نبايستى عامل خطرناك براى انسانهاى ديگرى بوده باشد .
تا انسان به طور حقيقى شناخته نشود عدالت اجتماعى بلكه هم زيستى امكان پذير نخواهد بود و اين راهيابى بدون تقويت روح انسانها كه در نتيجه يكديگر را شناخته هم زيستى خواهند كرد امكان ناپذير مى باشد . امروزه كه نيمهء دوم از قرن بيستم است ، هر گونه وسايل علمى و صنعتى و هنرى در اختيار افراد انسانى قرار گرفته است ولى وحشت او از همهء دورانهاى گذشته بيشتر است . چگونه بدون شرمندگى مى توان اين مطلب را گفت كه : انسان امروزه فاصلهء خود را از انسان ديگر از تمام دورانهاى گذشته بيشتر نموده است ؟ نتيجهء اين بيگانگى را در مقالهء بعدى ببينيم :