تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٩ - تفسير ابيات
از ايمان به خدا و زندگانى آگاهانه در اين دنيا ، اين ايمان را بدون علم و معرفت چيز پوچى معرفى مى كند ، و بالاترين درجات را بدون علم قابل وصول نمى داند . هيچ يك از پديده هاى با ارزش انسانى ، از قبيل اخلاق و فعاليتهاى فردى و اجتماعى به طور عموم حتى محبت و عشق بدون علم ، يك مشت عوارض بىپايه و زود گذر و بىمعنا مى باشند .
از اينجاست كه به طور قطع مى توان گفت كه : در مكتب عرفاى واقعى هيچ گونه مبارزهاى با علم وجود ندارد ، بلكه كاملًا از علم دفاع مى شود ، و به سوى فرا گرفتن آن ، با وسايل گوناگون تحريك مى گردد . و اگر گاه گاهى مى بينيم كه تعقل و دانش را محكوم مى كنند ، مقصود اين نيست كه دانش و تعقل اساسى ندارند ، بلكه مقصودشان جلوگيرى از بلند پروازىهايى است كه گاهى صاحبان تعقل و علم ابراز مى دارند . آنان مى خواهند انسان را به اين نكتهء با اهميت توجه بدهند كه : انسانى است در ما وراى علم و تعقل قرار گرفته است ، بدين معنى كه علم و تعقل مى توانند بهترين وسيلهء وصول به هدف جهان هستى بوده باشند ، نه اين كه خود آن دو پديده هدف اقصاى جهان هستى مى باشند .
و همچنين براى تحريك به پيش روى در تعقل و علم است كه انسان را از سر راه بردارند و رو به مقصد نهايى روانه سازند ، و نگذارند راه را با هدف اشتباه كند . و نيز از اين جهت است كه مى خواهند ارزش واقعى انديشه و هنر و دانش را قابل درك بسازند كه آنها هر قدر هم با ارزش بوده باشند ، به جهت محدوديتى كه دارند ، نمى توانند حس بىنهايت جويى انسانها را كاملًا اشباع كنند .
و گاهى هم منظورشان اين است كه رهروان علم و انديشه نبايستى خود را به يك عده اصطلاحات خوشايند دل خوش نمايند بلكه بايستى به عالم حقيقت و معنى بيشتر بپردازند . خلاصه با اين اصل كه مى گويد :
« جمله عالم صورت و جان است علم » .