تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٢ - يك رسم بنيان كن در از دست دادن واقعيات به جهت صورت پرستى
((١٠٢٢)) شد سر شيران عالم جمله پست چون سگ اصحاب را دادند دست
((١٠٢٣)) چه زيانستش از آن نقش نفور چون كه جانش غرق شد در بحر نور
((١٠٢٤)) وصف صورت نيست اندر خامه ها عالم و عادل بود در نامه ها
((١٠٢٥)) عالم و عادل همه معناست و بس كش نيابى در مكان و پيش و پس
((١٠٢٦)) مى زند بر تن ز سوى لا مكان مى نگنجد در فلك خورشيد جان
((١٠٢٧)) اين سخن پايان ندارد هوش دار گوش سوى قصهء خرگوش دار
((١٠١٨)) چند صورت آخر اى صورت پرست ؟
جان بىمعنيت از صورت نرست ؟
يك رسم بنيان كن در از دست دادن واقعيات به جهت صورت پرستى يكى از آن عواملى كه در تاريخ بشرى باعث لگدمال شدن حقايق گشته ، انسانها را از وصول به درجات عالى مادى و معنوى باز داشته است . همين ظاهر بينى از حيث سن و سال و صورت ناچيز است .
چه حقايقى كه فداى خردسالى صاحبان حق و حقيقت شده است ، و چه واقعياتى كه از دست بشرى سلب شده است ، چرا ؟ براى اين كه كشف كنندهء آن واقعيات از نظر عادات و پديده هاى جاريه داراى ظاهر مطلوب نبوده است ، مثلًا زشت بوده يا از نژاد پست بوده است . چنان كه هنگامى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله اسامه بن زيد را فرمانده لشكريان اسلام كرد ، بعضى از كهنسالان به كوچكى سن او اعتراض كردند .
چنين مى نمايد كه خداوند حقايق و واقعيات را در صورتهاى گوناگون بشرى توزيع كرده است ، زيرا مى بينيم كه در هر زمان و در هر مكان و با هر گونه شرايط فردى و اجتماعى حقايقى از اشخاص بروز مى كند ، كه روى رسوم و عادات نبايستى از آنها سر بزند