تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٥ - ٤ - عظمت كار و كوشش از نظر جبران خليل جبران
را براى او باز نموده و مرموزترين اسرار خويش را به او فاش خواهد كرد . ولى اگر شما در هنگام غم و اندوه ، زاييده شدن در اين دنيا را بد بختى تلقى كنيد و ستون و قوام زندگى ( كار ) را لعنتى بدانيد كه بر پيشانى شما نوشته شده است ، من از روى حقيقت به شما مى گويم كه : هيچ عاملى نمى تواند اين نقش و آثار آن را از پيشانىهاى شما پاك كند مگر كوشش و مجاهدتهاى شما . شما اين جمله لعنتى را از نيكان خود به ارث بردهايد كه مى گوييد : « زندگى ظلمت وحشتناكى است » . در دوران مشقتها و زحمات همين جمله را كه از نياكان سر گشته تان به ارث بردهايد تكرار مى كنيد . من هم از روى حقيقت به شما مى گويم : زندگانى حقيقتاً ظلمت مرگبارى است اگر حركت و كوشش همراهش نبوده باشد .
كوشش و فعاليت اگر حركت و تلاش همراهش نبوده باشد كوركورانه بوده و آگاهانه نمى باشد .
معرفت هم به نوبت خود خنثى و بىنتيجه است اگر كار و كوشش همراه آن نباشد .
اگر كار و كوشش با محبت توام نباشد پوچ و بىثمر است ، اگر شما با محبت به فعاليت برخيزيد ارواح خود را به يكديگر وصل كرده همهء شما به خدا مربوط خواهيد گشت .
بسيار خوب كار با محبت چه معنا دارد ؟ لباس را با نخهايى كه از تار و پود قلبت رشتهاى ببافى ، و چنين اعتقاد كنى كه اين لباس را محبوب تو خواهد پوشيد . خانه را با سنگهايى كه از معدن محبت و اخلاصت استخراج كردهاى بنا كنى ، و چنين اعتقاد كنى كه اين محبوب تست كه در آن خانه مسكن خواهد گزيد . دانه ها را با دقت و اهميت در زير خاك بكارى ، سپس با يك لذت و شادى آنها را درو كنى ، چرا ؟ براى اين كه آن را به سفرهء محبوبت آماده مى كنى .
در هر كار نسيمى از روح خود را بوزيدن وادار نمايى ، و اطمينان داشته باشى كه تمام ارواحى كه از اين خاكدان رو به عالم بالا رخت سفر بر بستهاند ، از آن عالم