تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٥ - آوردن پادشاه جحود زنى را با طفل و انداختن او طفل را در آتش و به سخن آمدن طفل در ميان آتش
((٧٩٧)) اندر آ مادر كه اقبال آمده است اندر آ مادر مده دولت ز دست (١)
((٧٩٨)) قدرت آن سگ بديدى اندر آ تا ببينى قدرت و فضل خدا
((٧٩٩)) من ز رحمت مى گشايم پاى تو كز طرب خود نيستم پرواى تو
((٨٠٠)) اندر آ و ديگران را هم بخوان كاندر آتش شاه بنهادست خوان
((٨٠٢)) اندر آييد اى همه پروانه وار اندر اين آتش كه دارد صد بهار
((٨٠١)) اندر آييد اى مسلمانان همه غير عذب دين عذاب است آن همه (٢) اندر آييد و ببينيد اين چنين سرد گشته آتش گرم مهين اندر آييد اى همه مست و خراب اندر آييد اى همه عين عتاب اندر آييد اندرين بحر عميق تا كه گردد روح صافى و رقيق (٣) مادرش انداخت خود را اندر او دست او بگرفت طفل مهر خو اندر آمد مادر آن طفل خرد اندر آتش گوى دولت را ببرد مادرش هم ز ان نسق گفتن گرفت (٤) درّ وصف لطف حق سفتن گرفت
((٨٠٣)) بانگ مى زد در ميان آن گروه پر همى شد جان خلقان از شكوه نعره مى زد خلق را كاى مردمان اندر آتش بنگريد اين بوستان
(١) دولت به معناى جريان است ، و اصطلاح دولت به معناى امروزى مأخوذ از همين مفهوم تحرك و جريان است كه در اختيار گروهى قرار مى گيرد . . و تلك الايام نداولها بين الناس . .
(٢) عذب شيرين .
(٣) رقيق از رقت به معناى ظريف است . .
(٤) نسق ترتيب . .