تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٤ - آوردن پادشاه جحود زنى را با طفل و انداختن او طفل را در آتش و به سخن آمدن طفل در ميان آتش
آوردن پادشاه جحود زنى را با طفل و انداختن او طفل را در آتش و به سخن آمدن طفل در ميان آتش
((٧٨٣)) يك زنى با طفل آورد آن جحود پيش آن بت و آتش اندر شعله بود گفت اى زن پيش اين بت سجده كن ور نه در آتش بسوزى بىسخن بود آن زن پاك دين و مؤمنه سجدهء آن بت نكرد آن موقنه
((٧٨٤)) طفل ازو بستاند در آتش فكند زن بترسيد و دل از ايمان بكند
((٧٨٥)) خواست تا او سجده آرد پيش بت بانگ زد آن طفل كانى لم امت
((٧٨٦)) اندر آ مادر كه من اين جا خوشم گر چه در صورت ميان آتشم
((٧٨٧)) چشم بند است آتش از بهر حجيب رحمت است اين سر بر آورده ز جيب
((٧٨٨)) اندر آ مادر ببين برهان حق تا ببينى عشرت خاصان حق
((٧٨٩)) اندر آ و آب بين آتش مثال (١) از جهانى كاتش است آبش مثال
((٧٩٠)) اندر آ اسرار ابراهيم بين كو در آتش يافت ورد و ياسمين
((٧٩١)) مرگ مى ديدم گه زادن ز تو سخت خوفم بود افتادن ز تو
((٧٩٢)) چون بزادم رستم از زندان تنگ در جهانى خوش هوايى خوب رنگ
((٧٩٣)) اين جهان را چون رحم ديدم كنون چون در اين آتش بديدم اين سكون
((٧٩٤)) اندر اين آتش بديدم عالمى ذره ذره اندر او عيسى دمى
((٧٩٥)) نك جهان نيست شكل هست ذات و آن جهانتان هست شكل بىثبات
((٧٩٦)) اندر آ مادر به حق مادرى بين كه اين آذر ندارد آذرى (٢)
(١) مثال ، به معناى مثل و شبيه است و يك معناى فلسفى دارد كه به معناى شبح و سياه مى باشد . و مثل افلاطونى حقائق معقولاند كه اساس هستى موجودات صورى مى باشند و ما در مباحث آينده در بارهء مثل مشروحاً بحث خواهيم كرد . .
(٢) آذر آتش .