تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٠ - تفسير ابيات
تفسير ابيات مى گويد : آن جهود سگ سيرت چنين انديشيد كه : در كنار آتش بتى بگذارد و مردم را دستور دهد كه به آن بت سجده كنند [١] هر كس به آن بت سجده كرد ، از آتش رهايى يافت ، و الا بايستى در آتش بيافتد .
مى گويد : اين پادشاه مردم را كه به آتش مى انداخت ، براى اين بود كه بت نفس خود را نشكسته بود ، و از آن بت نفس يك بت خارجى زاييده شده بود . اگر درست دقت كنيم اصل تمام بتها بتى است كه افراد انسانى در درون خود ساختهاند ، بت خارجى به منزلهء مار و بت نفس انسانى مانند اژدهاست . مى گويد : اگر توجه كنيد خواهيد ديد كه : نفس انسانى مانند آهن و سنگى است كه با اصطكاك و فعاليتهاى گوناگون آنها را شرارى توليد مى گردد كه آن شرار بت مستحكم و ريشه دارى است . شراره و آتش برونى را مى توان با آب خاموش ساخت ، ولى اين شرار درونى كه جايگاه بس مستحكمى دارد ، با آب خاموش شدنى نيست .
مادامى كه سنگ و آهن نفس اماره وجود دارد ، هيچ فرد انسانى نمى تواند به ايمنى كامل برسد ، سنگ و آهنى كه آتش نفسانى را در درون شعله ور مى سازند آب را گذرى بر آن نيست .
[١] مقصود جلال الدين از اين بيت روشن نشد ، زيرا پادشاه يهود نمى تواند بت پرست بوده باشد . يا بايد مقصود او از جحود بىدين به معناى عمومى باشد كه بت پرست را هم شامل گردد . يا بايستى مقصودش از بت ، مثلًا يكى از شعارهاى بدعت آميزى بوده باشد كه آن پادشاه يهود در دين موسى عليه السلام ايجاد كرده بود . .