تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٥ - تفسير ابيات
در بيان آن كه جمله پيغمبران حقند كه ( لا نفرق بين احد من رسله )
آيه
در بيان آن كه جمله پيغمبران حقند كه ( لا نفرق بين احد من رسله )
((٦٧٨)) ده چراغ ار حاضر آرى در مكان هر يكى باشد به صورت غير آن
((٦٧٩)) فرق بتوان كرد نور هر يكى چون به نورش روى آرى بىشكى اطلب المعنى من الفرقان و قل لا نفرق بين آحاد الرسل
((٦٨٠)) گر تو صد سيب و صد آبى بشمرى صد نماند يك شود چون بفشرى
((٦٨١)) در معانى قسمت و اعداد نيست در معانى تجزيه و افراد نيست
((٦٨٢)) اتحاد يار با ياران خوش است پاى معنى گير صورت سركش است
((٦٨٣)) صورت سركش گدازان كن ز رنج تا ببينى زير آن وحدت چو گنج
((٦٨٤)) ور تو نگدازى عنايتهاى او خود گدازد اى دلم مولاى او
((٦٨٥)) او نمايد هم بدلها خويش را او بدوزد خرقه درويش را
((٦٨٦)) منبسط بوديم و يك گوهر همه (١) بىسر و بىپا بديم آن سر همه
((٦٨٧)) يك گهر بوديم همچون آفتاب بىگره بوديم و صافى همچو آب
((٦٨٨)) چون به صورت آمد آن نور سره (٢) شد عدد چون سايه هاى كنگره
((٦٨٩)) كنگره ويران كنيد از منجنيق (٣) تا رود فرق از ميان اين فريق
آيه « قُولُوا آمَنَّا بِالله وَما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ وَإِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ وَاَلأَسْباطِ وَما أُوتِيَ مُوسى وَعِيسى وَما أُوتِيَ اَلنَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ
(١) منبسط از بسط به معناى گشادگى است ، هنگامى كه در فلسفه به كار مى رود ، عبارت است از حقيقتى كه جزء نداشته باشد « البسيط ما لا جزء له » . .
(٢) سره بىنقص ، نيكو ، صافى . .
(٣) كنگره دندانه هاى بالاى قصر . .