تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٧ - تفسير ابيات
كودك با دايه ، گريه كودك در مقابل دايه از نظر احساس نيك و بد در بارهء او نيست .
همچنين ما آن دستگاه خاموش موسيقى هستيم كه تو ما را به صدا درمى آورى . اين زارىها كه ما مى كنيم از ما نيست ، بلكه ايجاد كنندهء اين زارىها تويى .
ما همانند آن ناى هستيم كه نواى آن را تو مى نوازى ، آرى ما صدا ايجاد مى كنيم ، ولى صدا از ما نيست ، بلكه ما مانند آن كوه هستيم كه صدا را منعكس مى نمايد .
ما به منزلهء آن وسايل شطرنج هستيم كه برد و باختى كه در آن نقش مى بندد ، از بازيگر است نه از خود وسايل شطرنج .
بالاتر از همهء اينها اصلا ما كيستيم كه در مقابل تو بگوييم ما هستيم و تو هستى ؟ و بدينسان در مقابل هستى تو براى خود هستى اثبات كنيم ؟ در بيت ، ذيل طرف سخن خداى يگانه است :
ما عدمهاييم و هستىهاى ما تو وجود مطلق فانى نما
موجوديت ما در مقابل ذات احديت نمايش هستى دارد نه اينكه حقيقتاً داراى موجوديت اصيل بوده باشد ، آن جنبهء هستى واقعى ما وجود مطلقى است كه نمايش فنا در ساير موجودات متكثره دارد . بنا بر اين همهء ما داراى آن نمود هستيم كه شير نقش شده در پرچم ، اگر حركتى از او ديده شود با هيچ منطق و عقلى نمى توان آن را به خود شير نقش شده در يك پارچه نسبت داد . اين حركت از باد است ، و تمام تكاپوها و فعاليتهاى ما از آن نيروى نهانى است ، آن نيروى نهانى كه جانهاى ما فدايش باد .
البته مقدارى از ابيات جلال الدين در بارهء رابطهء كارهاى انسان بلكه موجوديت انسانى با خدا ، داراى همان مضمون است كه اين جمله : « لا