تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦ - اگر زندگانى در اندوه ، و سوز انسانى در راه وصال مى گذرد ، باكى نيست
شادىها و اندوه ها مى باشد ، و هر كس مى خواهد تمام دوران زندگانى او را با شادىها و لذايذ سپر گردد ، و اندوه و اضطرابات زندگانى او را مختل و تيره و تار نسازد . ولى اين يك آرزوى درونى است كه هرگز جامهء عمل نپوشيده و نخواهد پوشيد . حتى شادىها و لذايذ كه در سه نقطه ( گذشته و حال و آينده ) براى ما مطرح مى گردد ، وضع متفاوتى دارد به توضيح اين كه :
اگر به لذايذ و شادىهاى گذشته توجه كنيم ، حتى سايهء حقيقى آنها را هم نخواهيم يافت ، تصور لذايذ روزگار جوانى در دوران ميانسالى و كهنسالى اگر مشقت بار و شكنجه زا نبوده باشد ، حد اقل بيش از يك عده مفاهيم خشكيده و بىاثر چيزى نخواهد بود . اما لذايذ فعلى كه يك انسان در حال چشيدن آنها است ، درست است كه خوش آينده است و از آن جهت كه تمام سطح « من » را اشغال مى كند ، در نتيجه انسان به ساير پديده هاى روانى آگاهى ندارد ، ولى اگر همان لذايذ با اندك خود هشيارى همراه بوده باشد ، خواهيم ديد كه پيرامون آنها را دردها و اضطرابات عميقى فرا گرفته است و با يك توجه مختصر خواهيم ديد كه ما لذايذ خود را روى خيالات پوچ بنا نهادهايم . آرى
با خيالى صلحشان و جنگشان با خيالى نامشان و ننگشان
اگر همين لذايذ را براى آيندهء خود تصور نماييم ، يعنى خود را با وعدهء رسيدن به لذايذ فردا ، دل خوش كنيم ، از آن جهت كه آينده همواره پر از رويدادهاى محاسبه نشده است ، نمى توانيم از احتمال و پيش آمد مخالف جلوگيرى كنيم . لذا آرزو را پديدهء روانى لذت بارى مى توانيم مجسم كنيم كه هميشه پردهاى از شبح و ابهام و يأس صحنهء آن را تاريك و اندوه بار مى سازد .
اميدوارى بسيار خوب است ، حتى امروزه در شعار معروف ( زندگانى اميد و حركت است ) ، براى ما بسيار اهميت دارد ، ولى اين اميد به منزلهء روغن موتور است كه بدون نيروى محرك و راننده به پشيزى نمى ارزد ، و اين نيروى محرك و راننده در تكاپوى شديد در ميدان « ماده و زندگى » اسير چنگال قوانين است كه ممكن است محاسبهء منطقى