تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٥ - در بيان آن كه اختلاف در صورت و روش است نه در حقيقت
و به همين جهت است كه هيچ انسان آگاهى با رسيدن به اين قيود و شرايط احساس اشباع روحى نمى كند . مثلًا فرض كنيد يك انسان طالب ثروت است ، اين خواهش در او به هيچ وجه به جايى نمى رسد كه توقف نمايد ، و همچنين است علم و مقام . از آن طرف در تماشاى جهان طبيعت هر نمودى كه پيش مى آيد ، انسان طالب آن است كه ما وراى آن را هم بداند ، بلكه اگر بتواند به همهء آن چه كه با آن روبروست مسلط شود ، امتناعى ندارد ، اين احساس هرگز فرو نمى نشيند ، تا آن كه يك نقطهء نظر بىنهايت پاسخ گوى حركت و فعاليت روانى او بوده باشد . در مبحث گذشته مطالبى را كه در بارهء وحدت گفتيم ، مقدارى از اساسىترين ريشه هاى روانى همين اصل است كه مى گويد : برو ، و برو ، و از اين قيود و موضوعات محدود تجاوز كن .
آدم عامى با نظر ابتدايى موجودات جهان هستى را گسيخته و غير مرتبط مى بيند . او نمى داند كه براى اين كه دريايى به حالت دريايى برسد و داراى در و صدف و مرجان باشد ، هزاران عوامل بازى كرده است . و اين كه مى بيند يك ذره در فضا رقص كنان در حركت است ، هزاران خورشيد در اين جهان فعاليت كرده آن را به حالت فعلى در آورده است ، منشأ اين اصل پيوستگى بسيار عالى است كه در جهان هستى حكمفرما است ، تا آن جا كه يكى از فيزيك دانان جديد مى گويد : اگر من به شما بگويم كه با حركت چمدانم در زمين تأثيرى در تودهء كهكشانها ايجاد كردهام بايستى تصديق كنيد .