تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨ - تفسير ابيات
((١٢)) همچو نى زهرى و ترياقى كه ديد ؟ (١) همچو نى دمساز و مشتاقى كه ديد ؟
((١٣)) نى حديث راه پر خون مى كند قصه هاى عشق مجنون مى كند
تفسير ابيات پس از آن كه جلال الدين روح انسانى را به « نى » تشبيه نمود ، اكنون از يك نكته ادبى استفاده كرده مى گويد : براى كسى كه در فراق محبوب بسر مى برد « نى » هم صحبت خوبى است ، و مى تواند با ناله ها و فرياد خود مراتب اشتياق به وصال و درد فراق از محبوب را باز گو كند ، اما همين آهنگهاى « نى » پرده هاى درونى ما را كنار زده راز ما را آشكار مى سازد . (٢) از آن طرف چارهاى جز نواختن نى وجود ندارد ، زيرا چنان كه گفتيم بهترين هم دم دوران هجران « نى » و فريادهاى آن .
پس در حقيقت « نى » ، هم « درد » ما و هم « دوا » ى ما است ، هم « زهر » و هم « ترياق » است . زهر است ، زيرا اندوه جدايى را بر مى انگيزد ، ترياق است ، زيرا انسان كامل احساس مى كند كه فرياد « نى » فرياد عشق و اشتياق است . نى « دمساز » است و « مشتاق » . دمساز است ، زيرا همراه با انسان است ، مشتاق است ، زيرا مى خواهد روح انسانى را به معشوق برساند .
اين كه مى گويد : « حديث راه پر خون مى كند ، احتمال مى رود كه مقصود از راه مسيرى باشد كه روح انسانى در نزول به جهان طبيعت
(١) ترياق پادزهر ، قسمتى از ضد سم است كه براى معالجهء مار گزيده به كار مى رفت ، سعدى مى گويد : « تا ترياق از عراق آورده شود مار گزيده بميرد » . .
(٢) ممكن است مقصود از دريدن پرده هاى درونى ، آشكار گشتن مطالبى در الهيات بوده باشد كه براى مردم معمولى قابل تحمل نيست . .