تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٠ - تفسير ابيات
تفسير ابيات عداوت شديد آن پادشاه يهودى را با نصارى ، كه موجب نابود گشتن آنها مى شد ، بگداختن تشبيه كرده است ، اين تشبيه از نظر ادبى بسيار زيبا است ، زيرا گداختن عمومى تر از كشتن است ، يعنى هر كسى را كه مى توانست مى كشت ، و اگر از آنها كسانى را زنده مى گذاشت ، در حقيقت آنها هم از زندگانى بهرهاى نداشتند ، و چنان در شكنجه و فشار بودند كه گويى همهء آنها گداخته شدهاند .
اتحاد مكتب موسى و عيسى را با نظر به اين كه هر دو رهبر الهى بوده و مردم را به سوى خدا مى خواندهاند به اتحاد در روح و جان تشبيه نموده است . و ممكن است كه مسئله از قبيل تشبيه نبوده ، و مقصود اتحاد واقعى دو جان بوده باشد ، زيرا چنان كه در مباحث بعدى به طور مكرر گوشزد خواهد كرد :
متحد جانهاى شيران خداست همهء انبياء الهى از يك نورند .
تبه كارى پادشاه را در راه اغراض شخص خود كه باعث تفكيك كردن موسى از عيسى عليه السلام شده بود ، به لوچ شدن تشبيه مى كند ، چنان كه لوچ واقعيتها را دگرگون مى بيند ، و يكى را دو گمان مى كند ، اين پادشاه هم كه شهوت حيوانى و غضب ديو صفتىاش ، اعتدال روانى و انديشهء صحيح را از او گرفته بود ، موسى و عيسى را دو چيز مى ديد .
و او نمى دانست كه مبارزه با هر يك از آن دو مبارزه با ديگرى است . استادى به شاگرد لوچش گفت : برو آن شيشه را بياور ، هنگامى كه شاگرد به شيشه نگريست ، ديد دو شيشه است ، به استاد گفت : كدام يك از دو شيشه را بياورم ؟ استاد گفت : دو شيشه وجود ندارد ، شاگرد به مقتضاى