تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٧ - تفسير ابيات
جلوه گاه عظمت الهى شده از تابش اشعه مستقيم الهى برخوردار بوده باشد يا به عبارت ديگر آن سوى » شخصيت « انسانى كه از بارگاه جلال و جمال خداوندى باين كالبدها متعلق شده است ، اين سوى » شخصيت « را كه سطح طبيعى آن است از علايق مادى رهايى داده ، در خود ادغام نمايد ، و از محصول آن نفس مطمئنه حاصل آيد ، سپس خطاب :
« يا أيتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضيه مرضية » را بشنود .
( اى نفس آرامش يافته در حالى كه خدا از تو راضى و تو از او خشنودى به سوى خدايت بر گرد ) .
مى گويد : چون اين روىها ( رويى كه به سوى خداست ، و رويى كه جلوه گاه جلال و جمال خداوندى گشته است ، با يكديگر متفاوتند ، همه را يكسان مگير ، بلكه هر يك مقامى دارد ، و براى هر يك خصوصيتى در تربيت و تزكيه تو وجود دارد . و همچنين اين دو روى ربانى را با روى حيوانهاى انسان نما مقايسه مكن ، اگر چه هر سه دسته از انسانها در اعضاى طبيعى مشابه همديگرند ، ولى چون بسا ابليس آدم رو كه هست پس به هر دستى نبايد داد دست چنان كه صفير پرندهء اصلى ، ممكن است با صفير مرد صياد مشابه بوده باشد ، چنان كه مسيلمه كذاب هم در اعضاى ظاهرى با محمد صلى الله عليه و آله يكى بود هر دو مى خوردند و مى آشاميدند .
او شراب طهور خداوندى است كه به ابديّت ختم مى شود ، و طعم آن مشك ناب است ، و آنان كه خود را انسان معرفى مى كنند ، آنها هم مستى ايجاد مى كنند ، اما آن مستى كه نهايتش گند و عذاب ابدى است .