تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٤ - آيه
((٢٤٢)) آن كسى را كه چنين شاهى كشد سوى تخت بهترين جاهى كشد نيم جان بستاند و صد جان دهد آن چه در وهمت نيايد آن دهد
((٢٤٣)) گر نديدى سود او در قهر او كى بدى آن لطف مطلق قهر جو
((٢٤٤)) طفل مى ترسيد ز نيش و احتجام (١) مادر مشفق در آن غم شاد كام
((٢٤٦)) تو قياس از خويش مى گيرى و ليك دور دور افتادهاى بنگر تو نيك پيشتر آ تا بگويم قصه اى بو كه يابى از بيانم حصه اى
آيه « يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ اَلظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ اَلظَّنِّ إِثْمٌ » ٤٩ : ١٢ . (٢) ( اى گروه با ايمان از بسيارى از گمانها اجتناب بورزيد ، زيرا بعضى گمانها گناه است ) .
چنان كه در اوايل تفسير ابيات ديباچه گفتيم : گمان همواره آن حالت روانى است كه ذهن انسان در مقابل واقعيت ، انكشاف صد درصد ندارد ، و در مورد گمان هميشه احتمال خلاف كم و بيش وجود دارد :
ممكن است بعضىها بگويند : اين كه گاهى محاسبات انسان خلاف واقع در مى آيد ، مخصوص گمان نيست ، بلكه علم هم كه انكشاف صد درصد است گاهى مخالف واقع مى گردد ، و در اين صورت آن را جهل مركب مى نامند ، يعنى انسان نمى داند ولى براى خود چنين پذيرفته است كه مى داند ، يعنى نادانى خود را نمى داند .
مى گوييم : صحيح است ولى تفاوتى كه ميان ظن و علم است ، در اين است كه انسان هنگامى كه يقين پيدا مى كند ، هرگز نمى تواند در باره علم خود احتمال خلاف واقع
(١) احتجام از حجامت است كه در گذشته براى تصفيه يا تعديل خون بدن انسانى هنگامى كه آن را با وسايل مخصوصى از پشت يا عضو ديگر انسان اخراج مى كردند . .
(٢) سوره حجرات ، آيه ١٣ . .