تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٣ - در بيان آن كه كشتن مرد زرگر به اشارهء الهى بود نه به خيال باطل
((٢٢٦)) آن كه جان بخشد اگر بكشد رواست نائب است او دست او دست خداست
((٢٢٧)) همچو اسماعيل پيشش سر بنه شاد و خندان پيش تيغش جان بده
((٢٢٨)) تا بماند جانت خندان تا ابد همچو جان پاك احمد با احد
((٢٢٩)) عاشقان جام فرح آن كه كشند كه به دست خويش خوبانشان كشند
((٢٣٠)) شاه آن خون از پى شهوت نكرد تو رها كن بد گمانى و نبرد
((٢٣١)) تو گمان كردى كه كرد آلودگى در صفا غش (١) كى هلد پالودگى (٢) بگذر از ظن خطا اى بد گمان ان بعض الظن اثم آخر بخوان
((٢٣٢)) بهر آن است اين رياضت اين جفا (٣) تا بر آرد كوره از نقره جفا
((٢٣٣)) بهر آن است امتحان نيك و بد تا بجوشد بر سر آرد زر زبد (٤)
((٢٣٤)) گر نبودش كار از الهام اله او سگى بوده دراننده نه شاه
((٢٣٥)) پاك بود از شهوت و حرص و هوا نيك كرد او ليك نيك بد نما
((٢٣٧)) وهم موسى با همه نور و هنر شد از آن محبوب تو بىپر مپر
((٢٣٨)) آن گل سرخ است تو خونش مخوان مست عقل است او و مجنونش مخوان
((٢٣٩)) گر بدى خون مسلمان كام او كافرم گر بردمى من نام او
((٢٤٠)) مى بلرزد عرش از مدح شقى بد گمان گردد ز مدحش متّقى
((٢٤١)) شاه بود و شاه بس آگاه بود خاصه بود و خاصهء الله بود
(١) غش به معناى پوشانيدن حقيقت است ، و در معاملات هم كه ممنوع شده است عبارت است از پوشانيدن عيوب كالاى مورد فروش و صحيح نشان دادن آن . پيغمبر عليه السلام فرمود : « ليس منا من غش مسلما » وسايل الشيعة مكاسب - غش . . ( از ما نيست كسى كه مسلمانى را با اخفاى حقيقت فريب دهد ) . .
(٢) پالودگى تصفيه ، پالودن تصفيه كردن . .
(٣) جفا با فتحه جيم به معناى تعدى و ستم ، و با ضمه جيم به معناى پوچ اشياء ناچيز كه مقاومت ندارد . .
(٤) زبد كف و با ضمهء زاء به معناى كره مى باشد . .