تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣ - تفسير ابيات
مى توان با ساختهء روح خود روح را شناخت ؟ ٣ - خود هشيارى يكى از خواص عالى روح انسانى است ، و تا خود هشيارى نباشد ما روح را در نخواهيم يافت و همين كه خواستيم آگاهى به خود پيدا كنيم ، اتحادى ميان درك كننده و درك شونده صورت مى گيرد كه در نتيجه همهء روح براى شناسايى مطرح نمى شود . [١] ٤ - جريان و حركت در حقيقت روح آن چنان حكمفرماست كه اگر ما بخواهيم نقطهاى از روح را براى شناسايى خود بر نهيم ، همان نقطه در جريان حركت از ما عبور نموده تنها عكسى از آن در ذهن ما مخلوط با چيزهاى ديگر مانده است . و لذا تا كنون هيچ يك از روان شناسان و فلاسفه و انسان شناسان به طور عموم نتوانستهاند حقيقت روح را براى ما بيان كنند .
تفسير ابيات درست است كه انسانها نمى توانند در درون من چه مى گذرد ، و آنان اطلاعى از اسرار و فعاليتهاى درونى من ندارند ، اما اگر اينان چشم بينا و گوش شنوايى داشتند اسرار درونى مرا مى توانستند از طنين ناله هاى من درك كنند .
بيت دوم كه مى گويد :
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست ليك كس را ديد جان دستور نيست
[١] در اصطلاح فلسفه « علم حضورى » و در اصطلاح روان شناسى « خود هوشيارى » ( كونسيانس ) عبارت است از آگاهى انسان به « خود » ، اين آگاهى كاملًا وجود دارد و هر كس مى تواند با مراتب مختلفى از اين حالت روانى برخوردار بوده باشد ، ولى شناسايى حقيقى روح به آن اندازه كه يك نمود فيزيكى را مى شناسيم ، امكان ناپذير است و به احتمال قوى معناى آيهء « و يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى » همين است كه مى گويد : اين يك امر مخصوص به خدا است . .