تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٨ - روايت
((١٧٢)) شاد باش و فارغ و ايمن كه من آن كنم با تو كه باران با چمن
((١٧٣)) من غم تو مى خورم تو غم مخور بر تو من مشفقترم از صد پدر (١)
((١٧٤)) هان و هان اين راز را با كس مگوى گر چه شاه از تو كند بس جستجوى
((١٧٥)) چون كه اسرارت نهان در دل شود آن مرادت زودتر حاصل شود
((١٧٦)) گفت پيغمبر هر آن كو سر نهفت زود گردد با مراد خويش جفت
((١٧٧)) دانه چون اندر زمين پنهان شود سر آن سر سبزى بستان شود
((١٧٨)) زر و نقره گر نبودندى نهان پرورش كى يافتندى زير كان
((١٨٠)) وعده ها باشد حقيقى دل پذير وعده ها باشد مجازى تاسه گير (٢)
((١٨١)) وعدهء اهل كرم گنج روان وعدهء نااهل شد رنج روان وعده را بايد وفا كردن تمام ور نخواهى كرد باشى سرد و خام
روايت از جامع صغير سيوطى روايتى با اين مضمون نقل شده است كه :
« استعينوا على انجاح الحوائج بالكتمان فان كل ذى نعمة محسود » (٣) ( با پوشيده داشتن مقاصد خود براى نيل به آنها كمك بگيريد ، زيرا هر كس كه داراى نعمتى شود محسود واقع مى گردد . ) (٤)
(١) مشفق ، از شفقت به معناى مهربان و دل سوز است . .
(٢) تاسه و تلوسه اضطراب و دلهره و پريشانى . .
(٣) و از امام صادق عليه السلام روايتى وارد شده است كه مى گويد : « از رازهاى خود به دوستت فاش مكن مگر رازى را كه اگر به دشمنت آشكار مى كردى آسيبى به تو نمى رسانيد ، زيرا ممكن روزى دوستت دشمن تو باشد » . .
(٤) ج ١ ، ص ٣٩ . .