تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٠ - در زندگانى گستاخ مباش
ملاقات پادشاه با طبيب الهى كه در خوابش ديده بود و بشارت به قدوم او داده شده بود
آيه
ملاقات پادشاه با طبيب الهى كه در خوابش ديده بود و بشارت به قدوم او داده شده بود
شه چو پيش ميهمان خويش رفت شاه بود او ليك بس درويش رفت
((٩٣)) دست بگشاد و كنارانش گرفت همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
((٩٤)) دست پيشانيش بوسيدن گرفت از مقام و راه پرسيدن گرفت
((٩٥)) پرس و پرسان مى كشيدش تا به صدر گفت گنجى يافتم اما به صبر تلخ آمد و ليكن عاقبت ميوهء شيرين دهد پر منفعت
((٩٦)) گفت اى نور حق و دفع و حرج (١) معنى الصبر مفتاح الفرج
((٩٧)) اى لقاى (٢) تو جواب هر سؤال مشكل از تو حل شود بىقيل و قال
((٩٨)) ترجمان هر چه ما را در دل است دستگير هر كه پايش در گل است
((٩٩)) مرحبا يا مجتبى يا مرتضى (٣) ان تغب جاء القضاء ضاق الفضاء
((١٠٠)) أنت مولى القوم من لا يشتهى قد ردى كلا لئن لم ينته
آيه « كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَه لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ » ٩٦ : ١٥ - ١٦ (٤) ( اگر آن نابكار ( ابو جهل ) از تكذيب » محمد عليه السلام دست بر ندارد با پيشانى او را به آتش جهنم خواهيم كشيد ، با آن پيشانى دروغين و خطا كارش . )
(١) حرج مشقت و زحمت شديد . .
(٢) لقاى ملاقات و ديدار . .
(٣) مرحبا ، از ماده رحب است ، به معناى گشادگى و پهنه و انبساط است ، ابو العلاء معرّى مى گويد : صاح هذى قبورنا تملأ الرحب فاين القبور من عهد عاد .
(٤) سوره علق ، آيه ١٦ و ١٧ . .