ترجمة الحقائق فيض كاشانى - كاشانى، محمد بن شاه مرتضي - الصفحة ٤٤٠ - فصل حيات نماز در شش جمله است
و علاج اين علاج حضور قلب است با اقبال نمودن به فكر و تمامى همّت را مصروف داشتن بر رفع خاطرهايى كه دل را مشغول مىسازد. و علاج رفع اين خاطرها قطع مادّههاى آنهاست. و مراد از قطع مادّهها آن است[١] كه منسلخ شود از سببهايى كه خاطرها به آنها كشيده مىشود. و مادام كه قطع مادّهها نشود گردانيدن خاطرها از آنها ممكن نيست، پس هركه چيزى را دوست مىدارد[٢] ياد آن را بسيار مىكند و ياد محبوب بِالضَّرورة بر دل مستولى مىشود. و از براى اين است كه هركه غير خدا را دوست مىدارد نماز او از خاطرها خالص و صافى نمىباشد.
و امّا تعظيم حالتى است از براى قلب كه از دو معرفت ناشى مىشود: يكى معرفت به[٣] بزرگى و عظمت خدا و اين از اصول دين است؛ زيرا كه هر كسى كه اعتقاد به عظمت آن حاصل نباشد نفس تعظيم او را نمىكند. و دوم: معرفت به حقارت نفس و خسيس بودن آن و به مسخّر بودن[٤] و تربيت يافتن او از غير. و از اين دو معرفت افتادگى و شكستگى و خشوع از براى خدا ناشى مىشود و تعبير[٥] از اين حالت به تعظيم مىشود.
و مادام كه معرفت به حقارت نفس ممزوج به معرفت بزرگى خدا نشود حالت تعظيم و خشوع به هم نمىرسد؛ از براى آنكه كسى كه مستغنى از غير باشد[٦] و بر خود ايمن باشد جايز است[٧] تصوّر صفات عظمت در غير كند[٨] و حالت تعظيم و خشوع را نداشته باشد زيرا كه معرفت به حقارت نفس و محتاج بودن با آن ضَمّ نشده.
وامّا هيبت و خوف حالتى است از براى نفس كه [ناشى مىشود] از معرفت به
[١] -s - و مراد از قطع مادّهها آن است.
[٢] -m + و!
[٣] -a s - به.
[٤] - عبارت درa تكرار گرديده است.
[٥] - تعبير/a تغيير!
[٦] - باشد/a نباشد!
[٧] -s a + كه.
[٨] - كند/a نكند!