ترجمة الحقائق فيض كاشانى - كاشانى، محمد بن شاه مرتضي - الصفحة ٢٧ - فصل علم بر دو قسم است
كردن به خدا[١] ونزديكى به حقّ تعالى و در جوار آن بودن و معناى حصول سعادت به مرافقه ملأ اعلى و مقاربت ملائكه و انبيا و معناى تفاوت درجات بهشتيان تا آنكه بعضى بعضى را در رفعت و ضيا مانند ستاره درخشان در ميان سَماء خواهند يافت.
و حاصل مىشود از براى صاحب اين علم غير از اين كه گفتيم از انواع معرفتها، و همه كس در تصديق به اصل آنچه ذكر كرديم موافقند امّا در فهم معانى آنها متخالف:
بعضى جميع امور مزبوره را مثالها و نمونهها مىدانند و مىگويند كه: آنچه خدا از براى بندگان صالح از ثواب آماده نموده هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به هيچ خاطرى خطور ننموده، و از بهشت به غير از نام و نشان چيزى ديگر ادراك نمىتوان كرد. و گروهى پارهاى از امور مذكوره را مثال و نمونه مىدانند[٢] و پارهاى را موافق حقيقتى كه از ظاهر الفاظ مفهوم مىشود. و همچنين بعضى را اعتقاد آن است كه نهايت شناخت خداى عزّ وجلّ اعتراف به عجز از معرفت است. و گروهى دعواهاى عظيمه در معرفت اللَّه مىنمايند و سخنهاى بلند مىگويند. و طايفهاى مىگويند كه: نهايت معرفت آن است كه عوامّ النّاس اعتقاد دارند از اينكه[٣] عالم و قادر و سميع است و بصير و متكلّم و مريد است.
و مراد ما از علم مقصود لِذاته آن است كه پرده خفا از روى اين امور برداشته[٤] حقّ در هريك از اينها چنانچه هست جلوهگر شود و چندان واضح و هويدا گردد كه نازل منزله معاينه گرديده، شكّى و شبههاى نماند. و حصول اين در جوهر انسانى ممكن است و چون آينه دل بسيار زنگ گرفته و به ملابسه قاذورات دنيا پليد گشته بايد كه جلا داده شود از كثافاتى كه حجابى است از معرفت خداى[٥] و صفات و افعال آن. و[٦]
[١] - كردن به خدا/a s به خدا كردن.
[٢] - مىدانند/m مىداند.
[٣] -a + خدا.
[٤] - برداشته/s a برخواسته.
[٥] - خداى/s a خدا.
[٦] -s a - و.