مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١ - مقصود دوم
مثلًا در «کون الابن من الاب» چنین نیست که مادهای صورت پدر را پذیرفته و بعد صورت پدر معدوم شود و همان مادهای صورت دیگری را که صورت فرزند باشد بپذیرد؛ بلکه قسمتی از ترشحات وجود پدر که مقوم وجود او نیست و بودن یا نبودنش در هستی شخصی او تأثیری ندارد ماده وجود دوم واقع شده است. [در «کون الثمرة من الشجرة» نیز چنین است.] درخت ماده و صورت خود را حفظ میکند، فقط قسمتی از موادی که مقوم وجودش نیست تبدیل به میوه شده است. پس میوه نه همه درخت است و نه جزء درخت به این معنا که ماده درخت باشد یا صورت آن. ماده و صورت درخت سر جای خودش است اما به اعتبار اینکه چیزی که از نظر ماهیت جزء فضولات درخت شمرده میشود، از درخت [افراز] و به میوه تبدیل شده، میگوییم این میوه از آن درخت است. مقصود ما از «کون شیء من شیء» این معنا نیست.
این مطالب برای تبیین محل نزاع است و عرض کردیم که این بحث برای این است که روشن کنند مقصود ارسطو از آن جمله چیزی غیر از اینها نبوده که مورد ایراد قرار گیرد. در واقع این مطالب توجیهی است برای حرفهایی که بعدها از ارسطو نقل میکنند.
بنابراین شیخ در تفسیر «کون شیء من شیء» گفت که این تعبیر یا به نحو بعدیت صرف است، مثل بودن میوه از درخت، یا به نحو بعدیت نیست. اگر به نحو بعدیت نباشد خود دو قسم میشود: یا تمام جوهر اولی در دومی باقی است یا جزء جوهر.
شیخ بار دیگر برمیگردد و همین قسم دوم را به تعبیر دیگر بیان میکند، اما در عبارت شیخ در اینجا تشویشی هست. میگوید: قسم دوم که در مقابل بعدیت قرار داشت خود شامل دو قسم است: در تبدیل یک شئ به شئ دیگر، یک وقت هست که ماهیت شئ اول چنان است که به سوی شئ دوم حرکت میکند و بدان مستکمل میشود و شئ اول با تمام وجود خود حرکت میکند و به سوی شئ دوم میرود. اما گاهی چنین نیست؛ اگر شیئی به شئ دیگر تبدیل شود شئ اول به سوی او حرکت نمیکند، بلکه شئ اول دارای صورتی متضاد با شئ دوم است. حال اگر علتی از علل خارجی این صورت را فاسد کرد، آن صورت متضاد جای خالی او را میگیرد. در این صورت شئ اول و دوم دوچیز هستند نه یک چیز. صبی و رجل از نوع اول این قسم است و آب و هوا نوع دوم آن. صبی با تمام وجودش به سوی رجولیت حرکت