مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٤ - نظریه داروین و غایت داشتن موجودات
سلول هم که پیدا شده همان یک سلول به او صلاحیت برای بقا داده، یعنی به درد این موجود خورده و صلاحیت برای بقا را در او ایجاد کرده، اگر چنین چیزی بود، میگفتیم که میلیونها بار سلولهای دیگری پیدا شده ولی به این موجود قابلیت بقا ندادهاند و این یکی که موجود شد توانست به این موجود قدرت بدهد و صالح برای بقا شود. در صورتی که این جور نیست. جاندارها پیکر و اندامشان به صورت اعضا و جهازات است. هر جهازی فقط در صورتی که مکمل باشد به درد موجود زنده میخورد. اگر یک ذرهاش کم و کسر باشد، بود و نبودش علیالسویه است. مثلا یکی از جهازاتی که به موجود صلاحیت برای بقا میبخشد جهاز باصره است. جهاز باصره یک دستگاه عظیم و دارای میلیونها جزء است که در حال کار کردن است. در این میلیونها جزء، بسا هست که اگر یک سلول یا دو سلول نباشد، این دستگاه اصلا به درد نمیخورد. دستگاه باصره چگونه به وجود آمد؟ تدریجا؟ مثلا آیا چنین بود که یک میلیون جزء یا بیشتر به صورت مویین رگها و عصبهای خیلی کوچک به تدریج به وجود آمدند؟ مرتبه اول یک عصب کوچک به وجود آمد و ماند، یک عصب دیگر بعد از هزار سال به وجود آمد، و تصادفاً یک عصب دیگر به وجود آمد، و در کنار اینها هزاران چیزهای دیگر در موجودات دیگر به وجود آمد و از بین رفتند؟ علاوه بر این اگر هزاران عصب هم به وجود بیاید تا دستگاه به صورت کامل در نیاید به درد این موجود نمیخورد؛ یعنی این هنوز مثل همان کسی است که هیچ صلاحیت برای بقا به او نبخشیدهاند.
پس اگر ما بنا به قول داروین فرض کنیم که اینها تدریجا پیدا شدهاند، آن چیزی که این را نگه داشته است باید چیز دیگری باشد نه تغییر تصادفی؛ یعنی همان حرکت موجود به سوی کمال نهاییاش؛ این وحدتی که میان مراحل و مراتب هست؛ یعنی آن سلول اول از روز اول میرفته که به این مرحله برسد. این میشود غائیت. این به فرضِ این است که تدریجی باشد.
علاوه بر این که بعد از داروین ثابت کردهاند که اصل این تبدلات جهشوار است نه تدریجی؛ یعنی موجود زنده یک تغییرات تدریجی ضمنی پیدا میکند که خیلی بطئ و کند است، ولی آنها منشأ تبدل انواع نمیشوند. تبدل انواع آن وقتی صورت میگیرد که این تغییرات تدریجی به یک حد معینی برسد. آنگاه به صورت سریع و آنی یک دگرگونی خیلی وسیع در شئ رخ میدهد. آن دگرگونی سریع حکم همان