مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧ - مناط « علة العلة علة و معلول المعلول معلول »
استقلالی ندارد که بتواند نسبتی به جایی از او پیدا شود، غیر از جهت نسبتی که با علت خود دارد. این به هر چیز که نسبتی پیدا کند خود با تمام وجودش منتسب به علت است. این است که انتساب معلول دوم به این، عین انتساب این است به علت؛ یعنی دو انتساب طولی. همینقدر که معلول دوم بخواهد به معلول اول انتساب داشته باشد قهراً انتساب به یک امر [مستقل] نخواهد بود، انتساب به امری است که آن امر عین انتساب به علت است. این است که علت اولی که علت وسط است علت معلول آخر هم خواهد بود.
بله، اگر علت که ایجاد کننده معلول است فقط نسبتی به معلول میداد، و وجود معلول یک چیز بود و نسبتش به علت چیز دیگر، میگفتیم حال که این هم یک وجودی دارد و یک نسبت به اویی، منافاتی ندارد که معلول دیگری به این معلول نسبت دیگری داشته باشد غیر از نسبتی که این معلول با علت خود دارد؛ و در این صورت دلیل نمیشود که معلول دوم هم نسبتی با آن علت داشته باشد. کأنّه مثل این است که حلقههایی را به یکدیگر قلاب کرده باشیم، اولی را به یک جای دومی، و جای دیگر دومی را به سومی. این معنایش چنین نیست که اولی به سومی هم قلاب شده باشد. اما وقتی که دومی تمام وجودش قلاب به سومی است، اولی نیز که بسته به دومی است عین بسته به سومی نیز هست.
این است که اگر ما یک علّت اولی داشته باشیم، نه فقط علت اولی برای معلول بلاواسطه خود است، بلکه علت معلول معلولش و علت معلول معلول معلولش هم هست، اگرچه صدهزار واسطه هم داشته باشد. و به همین دلیل اگر معلول اخیری داشته باشیم، نه فقط معلول علت مباشر خودش است، بلکه معلول علت علتش و معلول علت علت علتش هم هست.
اینجاست که وقتی ما بتوانیم مطلب را به این شکل تصور کنیم، آن وقت این نکته برای ما روشن میشود که اگر معلول اخیری داریم و یک عده وسائط و یک علتی هم داریم، وسط چه یکی باشد چه دو تا و چه سه تا و چه بیشتر، همه در حکم وسط واحدند؛ یعنی همانطور که اگر یک واسطه بود میگفتیم که این واسطه نسبتی با این طرف دارد و نسبتی با آن طرف، اگر سه تا واسطه هم باشد همه همان انتساب را دارند، همه حکم یک منتسب را دارند، چون همه اینها عین انتساب به مافوق خودشان هستند. این است که شیخ میگوید که وسط چه یکی باشد چه دوتا و چه