مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٥ - شرح و توضیح متن
که متحرک غیر از خودش باشد.
و کذلک المضافات تعرف إثنینیتها لامر، لا لنفس النسبة و الإضافة المفروضة فیالذهن؛ فإنا نعلم علماً یقیناً أن لنا قوة نعقل بها الاشیاء. فإما أن تکون القوة التی نعقل بها هذه القوة هی هذه القوةُ نفسُها، فتکون هی نفسها تعقل ذاتها، أو تعقل ذلک قوة أخری، فتکون لنا قوتان: قوة نعقل الاشیاء بها، و قوة نعقل بها هذه القوة، ثم یتسلسل الکلام إلی غیرالنهایة، فیکون فینا قوی تعقل الاشیاء بلانهایة بالفعل؛ فقد بان أن نفس کون الشیء معقولا لا یوجب أن یکون معقولا لشیء، ذلک الشیء اخر.
مطلق اضافهها نیز چنین هستند. صرف اضافه اقتضا نمیکند که [مضاف و مضاف الیه] دوتا باشند. مثلًا آیا لازمه مفهوم «اخوّت» اثنینیت است؟ میگوید: نه، لازمه این مفهوم نیست، باید از جنبه دیگری باشد. از اینجا شیخ مثال دیگری را بیان میکند. وارد مثال نفس شده و میگوید ما به طور یقین میدانیم که خودمان قوهای داریم که به وسیله آن اشیاء را تعقل میکنیم؛ و در عین حال ما همان تعقلکننده اشیاء را هم تعقل میکنیم. حالا میخواهیم ببینیم که آیا آن قوهای که با آن خود قوه تعقلکننده را که نفس باشد تعقل میکنیم، خود این نفس است یا چیز دیگر؟ اگر خودش باشد پس عاقل و معقول یک چیز است؛ و اگر بگوییم که ما اشیاء را به وسیله یک قوه درک میکنیم ولی خود این قوه را به وسیله قوه دیگر، نقل کلام به آن قوه دیگر میکنیم؛ خود آن قوه را هم ما درک میکنیم، و این تسلسل به بینهایت کشیده میشود که مسلّماً غلط است.
و بهذا تبین أنه لیس یقتضی العاقل أن یکون عاقل شیء اخر بل کل ما توجد له الماهیة المجردة فهو عاقل، و کل ماهیة مجردة توجد له أو لغیره فهو معقول، إذ کانت هذه الماهیة لذاتها عاقلة، و لذاتها أیضاً معقولة لکل ماهیة مجردة تفارقها أو لا تفارقها. فقد فهمت أن نفس کونه معقولا و عاقلا، لا یوجب أن