مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧ - شرح و توضیح متن
است. وقتی که وجود یک شئ با شئ دیگر یا فعل یک شئ با فعل شئ دیگر مقایسه شود، مفهوم «اولیت» انتزاع میشود بدون اینکه لازم باشد چیزی بر او اضافه کنیم تا مفهوم «اوّل» بر او صدق کند.
بعضی از امور دیگر چنین است که باید چیزی افزوده یا کم شود [تا معنای جدید صدق کند.] مثلًا یک شئ که «سیاه» نامیده میشود بخواهد سفید شود یا سرد باشد بخواهد گرم شود باید سیاهی و یا سردی را از او زایل کنیم و سفیدی یا گرمی را بر او بیفزاییم. عدد نیز چنین است. هیچوقت ده تا شئ با مقایسه دوازده تا نمیشود، مگر اینکه دوتا بعلاوه شود؛ و یا اینکه اگر هر یک از این ده تا را نصفه کردیم و بیست تا شد، این دیگر همان دهتای اول نیست. این دهتا وقتی هشتتا میشود که دو عدد از آن کم شود. اما معانی اضافیه از این قبیل نیست، با مقایسه یک معنا انتزاع میشود.
مثلًا همین ضبط صوتی که اینجاست، در مقایسه با سقف، در زیر آن قرار گرفته و در مقایسه با این فرش، بر روی آن قرار گرفته. حال اگر شما ضبط را از اینجا بیرون ببرید یا سقف را خراب کنید و از روی این بردارید آیا اکنون که زیر سقف نیست چیزی از آن کسر شده است؟ نه، چنین نیست. یا اینکه مثلًا این کتاب اکنون زیر دست من است و بنابراین عنوان «تحت» بر آن صدق میکند و این صفت واقعاً برای آن هست که این کتاب زیر دست من است. من دستم را برمیدارم و این کتاب از زیر دست من خارج میشود. آیا باز هم صفت «تحتیت» بر آن صدق میکند؟ آیا اکنون که این صفت بر آن حمل نمیشود چیزی از آن کم شده است؟ خیر. پس چه بوده است؟ این شیئی که در اینجا بود، بودن آن در اینجا وضع و معادلاتی بهوجود آورده بود که مثلًا در مقایسه با مرکز زمین، نسبت به این دست، به آن مرکز نزدیکتر بود و این دست دورتر قرار میگرفت. به همین جهت گفتیم که کتاب در زیر است و دست بر روی آن. وقتی که ما دست را برمیداریم درست است که دست حرکتی کرده ولی تغییر و تبدیلی در کتاب پیدا نشده، وضع و نسبتش عوض شده است.
بنابراین چنین نیست که هر جا بخواهد صفتی بر چیزی صدق کند باید چیزی بر ذات او علاوه شود تا آن صفت صدق نماید.
ممکن است کسی بگوید: چطور شما میگویید ذات واجبالوجود بسیط است؟
مگر شما نمیگویید ذات واجبالوجود اول است؟ پس چیزی است که اول است، پس ذاتش و حقیقتش یک امر است و اول بودنش یک امر دیگر. بنابراین در اینجا