مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٩ - بعضی از اعتقادات و اخلاق فاسده، عدمی محض هستند
این را به شکل دیگری میگوییم: این ملکات بر میگردند به استعدادهای انسان.
پارهای ملکات است که سبب تجلی شخصیت انسان میشود، سبب شکفتگی شخصیت واقعی انسان میشود؛ پارهای از ملکات است که سبب ناشکفتگی، پژمردگی، افسردگی و درهم کوبیدگی شخصیت انسان میشود. دسته اول را «ملکات فاضله» میگوییم و دسته دوم را «ملکات رذیله».
حقیقت اینها چیست؟ این رذائل از نوع شرهای بالذات هستند و مقضی بالعرضاند؟ که مقضی بالعرض بودن به این معنی است که در واقع مقضی نیست، بلکه لامقضی بودن نقطه مقابل اینها را ما به مقضی بودن خود اینها تعبیر میکنیم. آیا از این قبیل هستند؟ یا از قبیل موجودات بالذاتی هستند که شر بالعرض اند، که در این صورت قهراً مقضی بالذات هم هستند. اینها شر قلیلند، شرهای قلیلی هستند نسبت به خیرهایی که مترتب اینها میشوند. نسبت به آنها قلیل هستند.
اگر شق اول را بگیریم معنایش این است که کفر عدم ایمان است، و به عبارت دیگر بازگشت اعتقادات فاسده به عدم اعتقادات صحیحه است. اگر بگوییم کفر به معنی «بی ایمانی» مقضی است، معنایش این میشود که ایمان در اینجا مقضی نیست. از این مقضی نبودن ایمان تعبیر به «کفر» میکنیم. مقضی نبودن ملکات فاضله را به مقضی بودن ملکات فاسده تعبیر میکنیم. آیا [ملکات رذیله] از این قبیل است؟ آیا اگر اینجور بگوییم، در تحلیل نهایی مطلب درست است؟ آیا آنچه را که ما «کفر» میگوییم یا «اخلاق فاسده» میگوییم از قبیل فقر است؟ از قبیل کوری است؟ صرفاً اعدامی هستند که در نقطه مقابل اینها وجودات قرار دارند؟ یا نه، خود اینها هم نوعی از وجودات هستند؟ اگر از قسم اول باشند ناچار باید بگوییم که از اعدام هستند. اگر از قسم دوم باشند باید بگوییم که امور وجودی هستند.
بعضی از اعتقادات و اخلاق فاسده، عدمی محض هستند
واقع مطلب این است که ما نمیتوانیم اینها را «عدمی» بنامیم، چون «عدمی» نامیدن اختیارش دست ما نیست؛ یعنی ما باید تحلیل کنیم و ببینیم که آیا عدمی است یا نه؟ ما دو نوع کفر و اخلاق فاسده داریم. یک نوع کفری که عدمی محض است، یک نوع انحطاط اخلاقی که عدمی محض است. این از نوع اول است. (البته خود شیخ مطلب را به این تفصیل که من دارم عرض میکنم بحث نکرده است.) آنها