مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٧ - تفکیک میان « واقعیت » و « ارزش » مربوط به حوزه عمل انسان است
خودش جلو نیاید- چون اگر مانع هم جلو بیاید آن هم موافق با نظام طبیعت است- معذلک بازهم آتش به نحو ترجیح بلامرجح بخواهد آن را نسوزاند، محال است.
مثلا در یک جا ماده قابل احتراقی را به این علت که این اموال به یک ظالم و ستمگر تعلق دارد بسوزاند، و در یک جای دیگر ماده قابل احتراق را به این علت که به فلان مؤمن تعلق دارد احراق نکند. این امری محال است، یعنی توقع یک امر محال داشتن است. این است که ما میگوییم یا باید آتش نباشد و از همه خیراتی که بر آن مترتب است صرف نظر شود، یا اگر باشد لازمهاش این است که اگر مصادف با هر ماده قابل احتراقی شود آن را احراق کند ولو جامه پیامبر باشد. این، بحث نظام کلی طبیعت است.
تفکیک میان « واقعیت » و « ارزش » مربوط به حوزه عمل انسان است
انسان در حوزه زندگی خودش و در آنچه که به عمل او تعلق دارد، مسأله بایدها و نبایدها و تفاوت هستها با بایدها را مطرح کرده است. اگر ما میگوییم یک «باید» ی نیست، منظور این نیست که طبیعتی عوض شده یا طبیعتی عوض نشده است. صحبتِ یک چیز دیگر است. طبایع سر جای خودشان هستند؛ یعنی هر طبیعتی به کلیت خودش باقی است، چه در امور روانی و چه در امور مادی. انسان یک نوع حکمتی در زندگی خودش دارد که عبارت است از تطبیق دادن فعل خودش بر واقعیت آنچنان که هست. این را در گذشته بحث کردهایم. در اینجاست که مسأله «واقعیت» و مسأله «ارزش» از یکدیگر منفک میشوند. این برمیگردد به عمل انسان و کارهای انسان و در حد قضایای مربوط به انسان است. چرا فلان نالایق فلان پست را اشغال کرد و دیگری اشغال نکرد؟ این «چرا» برمیگردد به اینکه چرا انسانها اینچنین کردند و چرا آنچنان نکردند؟ «اینچنین کردند» و «آنچنان نکردند» هر دو مقتضای طبیعت انسان است.
علت این امر این است که انسان یک موجود مختار و یک فاعل بالقوه است نسبت به همه این اعمال. انسان اگر به این صورت رفتار کند کاری بر خلاف طبیعت کلی خودش نکرده است، اگر به آن صورت هم رفتار کند کاری بر خلاف طبیعت کلی نکرده است، چون طبیعت انسان، بالقوه فاعل است و [انسان] با عقل و اراده و اختیارش است که طبیعت خودش را به فعلیت میرساند.