مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٦ - ارزشها مربوط به نظام جزئی و عمل انسان است
اگر شرور از خیرات غیر قابل انفکاک باشند و انفکاک آنها از خیرات محال باشد و همین نظام احسن باشد، معنایش چنین میشود که آن چیزی که شما فرض کردهاید، یک امر غیر ممکنی است. پس آیا معنای این مطلب این است که آنچه ما ارزش تلقی میکنیم تلقی یک امر ممتنع است؟ اگر امر ممتنع باشد خیال محض است. یک امر محالی که انسان بیاید فرض کند، ارزش نیست؛ مثل اینکه انسان درباره گذشته فکر کند و آرزو کند که گذشته غیر از آن که واقع شده است واقع شود.
انقلاب عمّا هو علیه محال است. چیزی که صورت گرفته باردیگر باطل نمیشود که عدم محض بشود و به جای او وجود دیگری بیاید. هرچه که انسان درباره گذشته خیال کند، دیگر اسمش ارزش نیست، تخیل باطل است. درباره آینده است که انسان میتواند برای ارزشها فکر کند. آیا این جور است؟ یا نه، مسأله به صورت دیگری است؟
ارزشها مربوط به نظام جزئی و عمل انسان است
مسأله نظام احسن فیلسوفان و مسأله «الَّذی احْسَنَ کلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ» و «رَبُّنَا الَّذی اعْطی کلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی» که در قرآن است مربوط به نظام کلی موجودات است، و این مسأله واقعیت و ارزش یک امری است که مربوط به نظام جزئی است، یعنی مربوط است به عمل انسان و روابط مصنوعی که انسان به اختیار خودش میان اشیاء برقرار میکند. این دو مطلب است.
یک وقت بحث ما بر سر تغییر دادن طبیعت از مقتضای خودش است. [ممکن است گفته شود:] چرا آتش میسوزاند؟ [میپرسیم:] بسوزاند یا نسوزاند؟ [در جواب بگویند:] باید بسوزاند برای اینکه لازم است، ولی یک جا بسوزاند و یک جا نسوزاند.
آن بحث حکمتی که ما کردیم و بین حکمت بشری و حکمت الهی فرق گذاشتیم [در اینجا هم به کار میآید.] کسی که میگوید طبیعت در جریان خودش یک جریان غیر متحدالشکلی را طی کند، به ترجیح بلامرحج و بینظمی و گزاف در طبیعت قائل شده است. آتش با طبیعتی خلق شده است که لازمه آن طبیعت است که وقتی با ماده قابل احتراق روبرو بشود آن را بسوزاند. اگر این طبیعت، طبیعت آتش باشد و ماده هم ماده قابل احتراق باشد و یک مانعی هم بنا به مقتضای طبیعت