مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٢ - تفاوت نظام کلی با نظام جزئی موجودات
اینکه منشأ جهل بچه شده است. ولی شریت جهل به اعتبار یک امر دیگر نیست.
بنابراین تمام شرور از این قبیل هستند که ماهیت همه آنها به اعدام منتهی میشود.
این یک قسمت از مطلب است. تا اینجای مطلب فقط جواب ثنویت داده میشود، ولی برای مسأله عنایت و حکمت که در اینجا مطرح است کافی نیست.
مسأله دوم: بسیار خوب، جهل از امور عدمیاست، ولی چرا باید همین امور عدمی در این نظام تحقق داشته باشند اگرچه این تحقق به تبع منشأ انتزاعشان باشد؟ چرا جای این امور عدمی را امور وجودی پرنکرده است؟ جهل شر است و عدمی هم هست، ولی چرا به جای جهل علم نیست؟ فقر شر است و امر عدمی است، فقدان ثروت است، تهیدست بودن است، نداشتن ثروت است، ولی چرا به جای فقر غنا نیست؟
اشیاء از طبایع خودشان تخلف نمی کنند
آن وقت این مسأله دوباره مطرح است که ببینیم آیا درنظام کلی جهان، شرور از آن چیزهایی که فی حد ذاته خیرند قابل تفکیک هستند یا نیستند؟ البته اینکه میگوییم در نظام کلی، برای این است که غیر ازمسأله نظام جزئی است. مسأله در نظام کلی این است که آیا امکان دارد و یک امرِ ممکن است که مثلًا آتش با طبیعت خودش وجود داشته باشد و معذلک محرق نباشد؟ هر شیئی به حسب طبیعت وجود خودش خیر است. آتش هم خاصیت طبیعی آن احراق است، ولی یک تبعیضی در خود طبیعت آتش باشد به طوری که مثلا این هیزم داخل بخاری را بسوزاند ولی این جامه را به دلیل اینکه جامه یک انسان مؤمن است و یا جامه یک انسان فقیر است که به آن احتیاج دارد، نسوزاند. آیا این یک امر ممکنی است در نظام کلی عالم، یا نه؟
تفاوت نظام کلی با نظام جزئی موجودات
اینکه عرض میکنم در نظام کلی، برای این است که ضمناً جلو یک اشتباه گرفته شود، و آن مسأله نظام جزئی است. مسأله نظام کلی غیر از نظام جزئی است. بحث فلسفه درباره نظام کلی است. فیلسوف بحث می کند که آیا آتش در طبیعت خودش میتواند تبعیضی داشته باشد؟ آیا آتش در طبیعت خودش میان آن کارهایی که ما آنها را خیر میشماریم و کارهایی که آنها را شر میشماریم، میتواند تبعیض قائل