مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٢ - هستیها به دو دسته خیر و شر تقسیم نمی شوند
عقل انجام میدهد، که این کارهای ضد عقل ممکن است موافق نفس باشد یا موافق نفس نباشد. به هر حال او کارهایی انجام میدهد که عقل میگوید نباید آن کارها را انجام دهد.
با همین تحلیل از شرور مسأله ثنویت از بین میرود، یعنی معلوم میشود که شروری که در عالم هستند به شکل یک سلسله هستیهایی در مقابل هستیهای دیگری که خیر هستند نمیباشند، بلکه اینها یا یک سلسله ناهستیها هستند، یا یک سلسله هستیها که آن هستیها وجودشان از نظر خودشان و از نظر بسیاری از امور دیگر خیر است، ولی از نظر بعضی از امور و نسبت به بعضی از امور که منشأ عدم در آن امور میشوند شر است. در اینجا هم وقتی نگاه میکنیم میبینیم که در واقع وجود اینها شر نیست، آن عدم که در اینجا تحقق پیدا میکند شر است. این وجود به تبع آن عدم شریت را کسب میکند.
سؤال: این وجودها که به دنبال خودشان آثار عدمی دارند، موجب آنها هستند یا مقارن آنها؟ استاد: موجبند البته.
- چگونه موجب امر عدمی میشوند؟ استاد: چه اشکالی دارد؟ این از هیچ جهت اشکالی ندارد. دار تزاحم و تضاد معنایش همین است، یعنی دو شئ وجودی وقتی با یکدیگر تضاد پیدا میکنند اثر یکدیگر را خنثی میکنند. این اثر آن را از بین می برد و آن اثر این را.
هستیها به دو دسته خیر و شر تقسیم نمی شوند
پس به این معنا نمیشود گفت که هستیها دو دسته هستند: هستیهای بایستنی و هستیهای نبایستنی، که بعد به مسأله ثنویت برسیم و بگوییم پس عالم باید دو مبدأ داشته باشد: یک مبدئی که هستیهای بایستنی را ایجاد کرده است و میکند و یک مبدئی که هستیهای نبایستنی را. معلوم شد آن چیزهایی که نبایستنی هستند نیستیها