مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩١ - منشأ تفکر ثنوی، وجود اشیائی است که موجب عدمند
میشود، چون فکر میکند که من به بالاترین قلهها رسیدهام، من دیگر عیب و نقصی ندارم که بخواهم برطرف کنم، من که دیگر مقصدی نمانده که بخواهم به آنجا برسم، من به بالاترین درجات رسیدهام. اگر این جهت را ما از آن بگیریم، برتریجویی باشد، شریتی ندارد.
هر عقدهای از عقدههای روحی را که شما در نظر بگیرید، چنین است. همین تکبر اگر آن اثر منفی که روی دیگران میگذارد نبود و اگر آثار منفی تکبر روی خود فرد و روی افراد دیگر نبود، تکبر چرا بد باشد؟ حسد هم همینجور است. اگر اثر منفی آن روی خود انسان و روی انسانهای دیگر را، به فرض محال، بگیریم، حسد بد نیست. تمام ملکات رذیله که ما آنها را شر میدانیم و علم اخلاق، نبودن آنها را بر بودنشان ترجیح میدهد، وقتی که دقت کنیم، میبینیم که بودن اینها نوعی مانعیت یا نوعی رافعیت یا نوعی دافعیت دارد. چون مانع خیر هستند و رافع خیر هستند و موجب عدمند، از آن جهت اینها شرند.
تا اینجا یک مرحله از مراحل باب شرور طی میشود.
منشأ تفکر ثنوی، وجود اشیائی است که موجب عدمند
در عدل الهی گفتهایم که یکی از مسائل درباب شرور این است که گفته میشود اشیاء بر دو قسمند: اشیائی که خیرند و اشیائی که شرند، اشیائی که بودنشان در نزد عقل بر نبودشان ترجیح دارد و اشیائی که نبودشان در نزد عقل بر بودنشان ترجیح دارد. وقتی که اشیاء دو دسته شدند، آن وقت قهراً یک مسأله دیگر پیش میآید: انسان در خودش دو نیرو تشخیص داده است: یک نیروی عقل تشخیص میدهد که از نظر عقل یک چیزها بودنشان بر نبودنشان ترجیح دارد و یک چیزهایی هم نبودنشان بر بودنشان؛ و در خودش یک نفس تشخیص میدهد که آنچه که عقل، بودنشان را ترجیح میدهد، این نبودنشان را ترجیح میدهد و آنچه را که عقل، نبودنشان را ترجیح میدهد، این بودنشان را.
آن وقت این فکر ثنوی پیدا شده است که پس عالم هم دو مبدأ دارد: یکی مبدأ اشیائی که با عقل هماهنگی دارند، یعنی آن مبدأ کارهایی را میکند که عقل وجود آنها را بر عدمشان ترجیح میدهد، و یک مبدأ دیگر وجود دارد که آن مبدأ کارهایی را انجام میدهد که عقل، نبودن آنها را بر بودنشان ترجیح میدهد، یعنی کارهای ضد