مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٩ - غائیت و هدفداری اساس تکامل موجودات است
تکامل همان هدفداری اشیاء است. این هدفداری اشیاء است که آنها را به تکامل میرساند، و الّا اگر هدفداری نمیبود، حرکات عالم همان حرکات بینظم و بیجهت بود. بینظم به این معنا که حرکات بدون غایتی بود و به جایی نمیرسید.
سؤال: ممکن است ایراد بگیرند و بگویند که بر طبق مبانی مشترک ما جهان ماده اصلا مساوی با حرکت است. حرکت هم که به معنی طلب است؛ طلب بدون مطلوب هم نمیشود؛ پس هر چه که بود به هر حال غایت دارد.
استاد: این حرف درست است ولی آنها حرکت را طلب بدون مطلوب میدانند.
اگر آنها این اصل را قائل بشوند که هر نوع حرکتی یک مطلوبیدارد، که حتی در حرکت گیاه و هر حرکت دیگری مطلوبی از این نوع هست، مشکل حل شده بود و اختلافی نداشتیم. ولی اشکال حرف آنها این است که چون مطلوب برای حرکت قائل نیستند، طلب هم برایش قائل نیستند. ما میگوییم حرکت عبارت است از «کمالُ الأول لِما بالقوة من حیث أنه بالقوه». ما میگوییم حرکت کمال است، یعنی در واقعیت و ماهیت حرکت «به سوی یک کمال ثانوی» قرار دارد.
آن وقت برای حرکات مراتب قائل هستیم. هر حرکتی، خواه أینی باشد، وضعی باشد، کیفی باشد، کمّی باشد، و خواه جوهری باشد، در هر سطحی که باشد، طلب چیزی است. اما اینها حرکت را این جور تعریف نمیکنند که طلب چیزی است. این طلب را کسانی در باب حرکت میآورند که حرکت را متقوم به آن شش چیز میدانند. میگویند حرکت «ما منه»، «ما الیه»، «ما فیه»، «ما به»، «ما له» و «ما عنه» دارد. ولی اینها که این حرف را نمیزنند. پس این تعریف برای حرکت به علت غایت داشتن طبیعت است. این تعریف مال آنجاست. بلکه حرکت طبیعی بدون غایت داشتن محال است. بله، حرکتهای بالعرض خود شئ غایت ندارد. حتی حرکت قسری هم چون بازگشتش به حرکت طبیعی است، باز نوعی غایت دارد. در حرکتهای بالعرض، در واقع خود شئ نیست که حرکت میکند، باید گفت حرکت بالجبر است به اصطلاح. حرکت بالجبر این است که اصلا خود آن شئ نیست که حرکت میکند، شئ دیگر است و این جبراً همراه او حرکت میکند. مانند نشستن انسان در یک ماشین و حرکت کردن آن ماشین، یا مانند این تسبیح که در دست من