مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧ - ادامه شرح و توضیح متن شفا
بودن یک امر مربوط به انسان است. مثلًا اگر ذراتی را از اینجا تا کره ماه کنار هم بگذاریم قابل احصاء نیست، ولی همین را کسی «نامتناهی» نمیگوید. غیر قابل احصاء بودن مربوط به ظرفیت انسان است و غیر از مسأله نامتناهی بودن است. حال اگر احصاء کننده- که انسان است- نتواند خودش را با شمردن به آخر برساند [این امر] معنایی در خود انسان است و تفاوت میکند با اینکه خود آن چیز فی حد ذاته غیرمتناهی باشد.
فقد تبین من جمیع هذه الاقاویل أنّ ههنا علة أولی، فإنه و إن کان ما بین الطرفین غیر متناه، و وُجد الطرف، فذلک الطرف أوّل لما لایتناهی، و هو علة غیر معلول.
[بنابراین از جمیع این بیانات روشن میشود که در اینجا نیاز به علت اولی است، اگر چه مابین طرفین بینهایت وسائط باشد.] حال، آیا این تسلسل علل که ما ابطال کردیم فقط در باب علت فاعلی جاری است یا در باب علل مادی و صوری و غائی هم جاری است؟ شیخ میگوید که این بیان [در علل دیگر هم جاری است].
در ادامه این بحث، شیخ بحث دیگری را در باره علت قابلی و علت مادی مطرح میکند. آنگاه در حدود یکی دو ورق و شاید بیشتر بحثی را مطرح میکند که متأخرین شیخ به آن بحث نپرداختهاند. آن بحث پیرامون عبارت مبهمی از ارسطو است: «کون الشیء منالشیء» چیزی از چیزی وجود پیدا کردن. این عبارت ظاهراً بعدها میان شارحان اسکندرانی آثار ارسطو و دیگران مورد بحث فراوانی واقع شده و حرفهایی در اطراف آن زدهاند و شاید ایرادهایی گرفتهاند. شیخ برای حل و رفع شبهه از کتاب ارسطو، مقدار زیادی راجع به تعبیر «کون الشیء منالشیء» بحث کرده که چون بحث خیلی لازمی نبوده در کتب متأخرین دنبال آن را نگرفتهاند و لزومی هم ندارد ولی چون شیخ بحث کرده و عبارات مشکل و مندمجی هم آورده ما هم وارد این بحث میشویم.