مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٤ - فعل حکیمانه انسان شبیه به فعل خدا نیست
نزدیک نماید، به کمالی که ماوراء او وجود دارد. موجودات ناقص میخواهند خودشان را به طرف بالا بکشانند. آن ماوراء مانند یک قوه جاذبه اینها را به سوی خود جذب میکند و میکشاند. این است که میگویند تحریک طبیعت به وسیله ماوراء طبیعت مانند تحریک المعلم للمتعلم و تحریک المعشوق للعاشق است.
معشوق و جمال معشوق و کمال معشوق چه اثری در کشیدن عاشق به سوی خود دارد؟ او که نمیآید با دستش عاشق را مثل یک لاشه به طرف خود بکشاند. او در درون او عشق و هیجان به وجود میآورد، و آن عشق درونی عاشق است که سبب میشود عاشق، خودش را به او نزدیک کند و به او برساند. غایت داشتن اشیاء عبارت دیگری است از عشق اشیاء به رجوع به مبدأ خودشان.
از اینجا میرسیم به یکی از حرفهای آقای هیوم، که حرف خیلی مسخرهای هم بود: معلولات عالم بیش از آن مقداری که به صنع انسان شبیه باشند، به فعالیتهای زیستی شبیهاند. این، حرف خیلی عجیبی است. خود فعالیت زیستی جزء معلولات عالم طبیعت است، طبیعت به این شبیه است یعنی چه؟! این به خودش شبیه است.
این برای مزاح و شوخی حرف خیلی خوبی است. گفتهاند: حضرت رسول اکرم صلّیاللَّه علیه و اله در حضور اصحاب یک پای خود را نشان دادند و فرمودند این پای من شبیه چیست؟ هر کس چیزی گفت و لابد همه تعریف کردند. مثلًا یکی گفت شبیه شاخ شمشاد، و هر کسی تعریفی کرد. در جواب هر یک پیامبر فرمود: نه. یکی گفت: صبر کنید تا خود ایشان بگویند. پیامبر فرمود:
خوب، به این پای دیگرم شبیه است.
این برای مزاح و شوخی و خنداندن خیلی چیز خوبی است که عالم طبیعت به زایش و رویشی که در نبات و حیوان است شبیه است. آن زایش و رویش خودش جزء عالم طبیعت است. او خودش است. اصلًا بحث در همینهاست. آنها دیگر هرچه باشند مسلّم از مقوله همینها هستند.
بعد میگوید از کجا که یک نیروی درونی در ماده وجود نداشته باشد که لازمه آن نیروی درونی نظم دادن است؟ ما میگوییم: اتفاقاً غیر از این چیزی نیست. همان که شما خیال میکنید اشکال است همان عین حقیقت است.
اساس اشکال اینها از همان اول این است که دلیل نظم را به شکل صنع بشری