مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٥ - بیان دیگری از تصور فلاسفه غرب از حکمت خداوند
میسازد که در خود آن چیز هیچ مصلحت و غایتی نیست، ولی وقتی که خدا را در نظر گرفتید اصالت ماهیتی فکر کردید. مثلًا ما تصوری از ماشین به طور کلی داریم و الآن بهترین غایت برای ما آهن و ابزاری است که بهترین ماشین بشود، چون ماهیتش برای ما مطرح است. اصلًا غایت خودآن آهن این است که بهترین ماشین بشود.
استاد: نه، این برای آهن هیچ فرق نمیکند، اینها همه برای ماست، یعنی ما داریم برای خودمان این کار را میکنیم، و الّا برای آهن فرقی نمیکند که مثلًا این رنگ را به آن بدهیم یا آن رنگ را. اینها همه رابطههایی است که این آهن با ما دارد. چون ما این رنگ را میپسندیم آن را چنین رنگ میکنیم. برای آهن فرق ندارد که آبی باشد یا سیاه، به این شکل باشد یا به آن شکل. اگر آهن را به طبیعت خودش واگذار کنیم، خودش در درون خودش دارای تحولاتی است که کمالش در آن است. این مطالب جز با اصالت وجود قابل توجیه نیست.
این مطالبی که عرض کردم، چون خودم خیلی به آنها توجه و عنایت دارم و آنچنان که باید در کتب فلسفه ما نیست، آن را بسط دادم و این بحثهای اضافی را مطرح کردم.