مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣١ - بیان صحیح غرض داشتن خداوند از فعل خود
میدهد.
پس معلوم شد که در نزاع معتزله و اشاعره، اشاعره میخواستند به کلی فعلاللّه را خالی از غرض بدانند و میگفتند که «لا یسْئَلُ عَمّا یفْعَلُ» به این معنی است که سؤال در مورد فعل خدا معنی ندارد.
دیدیم که سؤال معنی دارد، چون لازم نیست که ما از غرض فاعل سؤال کنیم، درست است که از غرض فعل سؤال کنیم، و گفتیم که حتی به یک معنا درست است که از غرض فاعل هم سؤال کنیم.
حرف معتزله هم درست نیست. آنها میان غرض فعل و غرض فاعل فرق نمیگذاشتند و حتی شاید معتزله گاهی به صورتی بحث میکنند که غرض مستقیماً به فاعل برمیگردد، که در این صورت خدا نسبت به عالم مثل صنعتگری میشود نسبت به صنعت خودش؛ یعنی خداوند اشیائی را خلق کرده و بعد اشیاء را به طور مکانیکی و به طور علل اتفاقی با همدیگر جمعوجور میکند برای اینکه به فلان غرض خود برسد. شاید تصور بسیاری از عوام الناس همین است. خیال میکنند که صنعت الهی مثل صنعت یک انسان است و همان طور که مثلا یک انسان میرود و اجزائی را از این طرف و آن طرف میآورد و جمع میکند و یک رابطه مصنوعی میان اینها برقرار میکند و بعد مثلا یک ساختمان میسازد، و یا چوب و میخ و اینها را به همدیگر مترتب میکند، خداوند یا فرشتهای که مأمور [صنع موجودات است] به همین شکل کار میکند؛ غافل از اینکه این طور نیست. خداوند در همان اولین واحد موجود این عالم توجه به این هدف را قرار داده است و اوست که آن موجود را برای رسیدن به کمال خودش مدد میدهد. این است که همیشه یک قوه مدبر، یعنی همان مَلَکی که مشغول کار اوست، در درون او وجود دارد و در کمال شعور و ادراک هدف خودش را تشخیص میدهد و وسائل را استخدام میکند. ولی استخدام او به نحو فاعلیت بالتسخیر است که در عین حال فاعلیت طبیعی است. فاعلیت بالتسخیر غیر از فاعلیت صنعتی است. فاعلیت بالتسخیر این است که طبیعتِ بیرون را که از آن موجود جداست جزء ذات خودش می کند و حالت طبیعی به آن میدهد.
این را میگویند «فاعلیت بالتسخیر»؛ مثل اینکه یک موجود زنده عناصری را از بیرون جذب میکند، بعد که جذب شدند، همانها با خودش همهدف میشوند و حالت طبیعی پیدا میکنند؛ نه مثل مصنوعهای ساخته انسان که هیچ وقت با انسان