مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٧ - بررسی مجدد معنی حکمت و عنایت
آن را در ردیف «عنایت» به کار میبرند مناسبتر بود، زیرا هم مفهومش از نظر معنی عرفی و لغوی روشنتر است و هم اینکه یک اصطلاح رایج در معارف اسلامی است.
درباره ذات حق گاهی میگوییم ذات حق علیم است، صفت علم را برایش اثبات میکنیم. علم در مقابل جهل است، اینکه به چیزی از واقعیتها جاهل نباشد و چیزی از او مخفی نباشد (لا یعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمواتِ وَ لا فِی الْارْضِ) [١]. این مناط علم است.
گاهی صفت صانع بودن یا خالق بودن یا علت بودن را برایش ذکر میکنیم، میگوییم واجب تعالی مبدأ همه اشیاء است، خالق همه اشیاء است، فاعل همه اشیاء است، صانع همه اشیاء است، به هر تعبیری که بخواهیم بیان کنیم.
گاهی صفت اراده برای خداوند ذکر میکنیم، یعنی میگوییم حق تعالی اشیاء را به اراده خودش به وجود آورده است، اشیاء با مشیت حق به وجود آمدهاند، در مقابل اینکه اشیاء مثلًا از یک مبدأ بلا مشیت صادر شوند.
اما وقتی عنایت یا حکمت را برای خداوند ذکر میکنیم، آیا صرف مفهوم علیم بودن را میخواهیم بیان کنیم؟ نه، علیم بودن به همه چیز ولو آنکه بگوییم بکلّ شئ علیم، کافی نیست برای اینکه مفهوم حکیم بودن صدق کند. آیا وقتی میگوییم حکیم، صرف فاعل همه اشیاء بودن را میخواهیم بگوییم؟ نه. پس صرف عالم بودن مناط حکیم بودن نیست و صرف فاعل بودن مناط حکیم بودن نیست، کما اینکه صرف مرید بودن هم ملاک حکیم بودن نیست. پس حکیم بودن چیست؟ حکیم بودن ریشهای در علم دارد و ریشهای در فاعلیت و ریشهای هم در اراده، اما نه اینکه اگر مجموع اینها را روی یکدیگر بگذاریم حکمت بشود. نمیشود گفت حکیم یعنی علیمِ فاعلِ مرید. ممکن است که برای ذاتی علیمِ مریدِ فاعل را فرض کنیم ولی درعین حال حکیم بودن را برای او اثبات نکنیم. پس حکیم بودن چیست؟
این است که تعریف حکیم بودن کمی مشکل میشود. حالا باید جستجو کنیم و یک تعریف رسایی برایش پیدا کنیم. این کار را فلاسفه آنچنانکه باید نکردهاند. پس اساساً دنبال لغت حکیم برویم و ببینیم که این لغت که حس میکنیم با علیم بودن و فاعل بودن و مرید بودن قرابتی دارد ولی در عین حال هیچکدام نیست و مجموع باید
[١]. سبأ/ ٣.