مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٧ - شرح و توضیح متن
علم واجب به غیر را] قبول ندارد؛ و نیز چنین نیست که [ذات او] مانند نفس، متصور به صورت این معقول شود و به منزله ماده آن صورت باشد؛ نه، این حرفها در اینجا معنی ندارد، بلکه نسبت آن معقولات به واجب نسبت صدوری است که با کلمه «تفیض» در اینجا بیان کرده است؛ و ذات حق تعالی أولی است به این که عقل باشد از آن صوری که از مرتبه عقلیت او فائضند. این جمله معنی «علی المعنی البسیط» را تأیید میکند.
الآن گفتیم که بنا بر نظریه عقل بسیط، در صورتی که ما آن را به انسان تشبیه کنیم، میگوییم که در انسان چیزهایی به صورت ملکه وجود دارد که این چیزها در باطنش وجود دارد ولی در مرتبه شعور ظاهرش ظهور ندارد. البته این که در انسان به صورت ملکه وجود دارد، یک امر اکتسابی است. این تشبیه در اینجا فقط از جنبه بساطت آن است. الآن هم یکی از آقایان سؤال کردند که مرتبه علم حق تعالی به اشیاء عین ذات است؟ چیست؟ گفتیم بنا بر نظر شیخ علم حق تعالی به ذات خود عین ذات است و علم حق تعالی به اشیاء دیگر غیر ذات است. ولی گفتیم شیخ این کلمه «عقل بسیط» را اینجا آورده و رد شده و آن را خیلی تفسیر نکرده است. اما شیخ یک جملهای اینجا دارد که اگر این جمله را کمی تعقیب کنیم میبینیم که شیخ میخواهد بگوید همان مرتبه ذات حق تعالی به دلیل این که عقل بسیطِ همه اشیاء است، همان علم ذات به ذات، علم بسیط همه اشیاء میباشد، بنابراین علم به همه اشیاء هم هست. پس به یک معنا علم حق تعالی به همه اشیاء هم هست. پس به یک معنا علم حق تعالی به همه اشیاء به نحو بسیط، عین ذات اوست؛ و لذا میگوید چون حق تعالی در مرتبه ذاتش عقل بسیط همه اشیاء است، این أولی است به عقلیت از این صور تفصیلیة. میخواهد بگوید آن علم اجمالی، به علم بودن أولی است از آن علوم تفصیلی. میخواهد بگوید شما از حرف من اینطور استنباط نکنید که حق تعالی در مرتبه ذات خِلو است از علم به معلومات، چون او عقل بسیط است و عقل بسیط نوعی عقل است و بلکه اکمل از این عقلهاست. در مقام تشبیه مثل این است که شما بگویید یک مجتهد یا ریاضیدان یک مسألهای در فن خودش را قبل از آنکه به تفصیل بیان کند نمیدانسته است؛ [در حالی که چنین نیست،] بلکه میدانسته و باز هم میداند، چه قبل از این که بیان کند و چه حالا که بیان کرده است. خودِ این علم به نحو بسیط در مرتبه باطن نفس او وجود داشته و وجود دارد.