مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٠ - علم مع المعلوم و علم قبل المعلوم
خصوصیت اثر بر درجه قدرت مؤثر دلالت میکند؛ مثل این که ما از روی ویرانی زیاد یک شهر میگوییم بمب منفجر شده و قدرتش خیلی زیاد بوده است؛ و یا کتابی که اثر یک مؤلف است، علم و اطلاع و آگاهی مؤلف را نشان میدهد. ما هم وقتی به نظام عالم نگاه میکنیم، از کتاب عالم، به علم خالق و آفریننده آن پی میبریم. این راهی است که فلاسفه هرگز از این راه نمیروند. متکلمین از این راه میروند، راه غلطی هم نیست، راه درستی است. ولی فلاسفه از این راه نمیروند، چرا؟ برای این که آن اندازه را که منظور فلاسفه است اثبات نمیکند. این برهان فقط اثبات میکند که خداوند به آنچه آفریده است عالم است، و حال آنکه آنچه فیلسوف میخواهد بیش از این است. او میخواهد علم غیرمتناهی اثبات کند. در برهان انّی، در همان دایرهای که موجودات را میبینیم به عالم بودن او پی میبریم. مثلًا چون این شئ را آفریده، میفهمیم که به این عالم بوده است. این کافی نیست. در عین حال که این خود راهی است، ولی فلاسفه از این راه نمیروند.
یک مطلب دیگر که باید عرض کنم این است که گفتیم علم تقسیم میشود به علم فعلی و علم انفعالی، به همین بیانی که الآن عرض کردم. یادمان نیست که این اصطلاح علم فعلی و انفعالی در کلمات شیخ آمده باشد، و ظاهراً هم نیامده، ولی اصل مطلب در کلمات شیخ هست که علم دو گونه است: علم حاصل از معلوم که معلوم مبدأ علم است و عالم منفعل است، و دیگر علمی که علمْ مبدأ معلوم است.
علم مع المعلوم و علم قبل المعلوم
یک اصطلاح دیگری [هست] که این هم صرف اصطلاح نیست و در باره یک حقیقت است. این اصطلاح نه خودش در کلام شیخ آمده و نه اصل مطلب آن، و بلکه شاید شیخ اساساً به این مطلب توجه نداشته است، و آن این است که در یک تقسیم دیگر میگویند علم بر دو قسم است: علم فعلی و علم ذاتی، یا به تعبیر شاید رساتر:
علمی که معالمعلوم است، و علمی که مقدم بر معلوم است.
سؤال: این همان تقسیمی است که در صفات میشود و به صفات ذاتی و غیر آن تقسیم میکنند؟