مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٩ - جواب شیخ بر ایراد وارده بر اتحاد عاقل و معقول در ذات حق تعالی
اینطور است. آن وقت باید از آنها سؤال کرد که آیا «خودِ» آگاه شونده که غیر از آگاهی است با «خودِ» مورد آگاهی و آن که آگاهی به آن تعلق گرفته یک چیز است یا دو چیز؟ حالا اینجا را ممکن است که احیاناً بگویند یک چیز است، یعنی بگویند که عاقل و معقول یکی است؛ ولی عقل و آگاهی را با عاقل دو چیز میگیرند.
در عین حال ممکن است کسی اشکال کند که حتی عاقل و معقول هم نمیتوانند یکی باشند، چون عاقل یعنی تعقلکننده و معقول یعنی مورد تعقل واقع شده؛ اینها باید دو چیز باشند، یکی تعقلکننده و دیگر تعقلشده، مثل خورنده و خورده شده.
آیا میشود که خورنده و خورده شده هردو یک چیز باشند؟ آکل و مأکول یکی باشند؟ همانطور که اتحاد آکل و مأکول محال است، اتحاد عاقل و معقول هم محال است. در مورد عمل خوردن، خورنده یک چیز است، خوردن چیز دیگری است، و خورده شده هم چیز دیگری. خورنده انسان است، خوردن عملی است که انسان انجام میدهد، خورده شده هم مثلًا سیب یا پرتقالی است که او دارد میخورد.
ممکن است کسی بگوید که عاقل و معقول و عقل هم حتماً باید سه چیز باشند؛ یک موجود تعقلکننده باید باشد، یک موجود تعقل شده، و یک امر دیگری هم در این وسط باید وجود داشته باشد که همان عمل تعقل کردن است، فعل تعقل کردن.
جواب شیخ بر ایراد وارده بر اتحاد عاقل و معقول در ذات حق تعالی
اکنون شیخ در مقام بیان این مطلب است که نه، چنین ضرورتی نیست که اگر یک شئ عاقل باشد باید حتماً عاقلِ چیزی غیر از خود باشد، و نیز تعقلی داشته باشد که آن تعقل غیر از خود باشد. در تعقل خود، مفهوماً اینها با یکدیگر اختلاف دارند، اعتباراً از یکدیگر مختلفند، ولی واقعاً اینجور نیست. میخواهد بگوید که نفسِ این مفهوم اقتضا نمیکند که عاقل و معقول و عقل سهتا باشند، بلکه ذاتی که خود از خود غایب نیست و خود پیش خود حاضر است معنایش این است که خود از خود پنهان نیست. برای این ذات که پیش خود حاضر است، ما سه اعتبار و سه مفهوم میسازیم. ذاتش برای ذاتش است، زیرا ذاتش برای غیر خود نیست. در این صورت «برای خود بودن» دو چیز نیست؛ خودش برای خودش هست. مثل اینکه در تعریف «جوهر» میگوییم: موجودٌ لذاته؛ معنایش این نیست که ذاتش یک چیز