مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٨ - ایراد مطرح شده بر نظریه اتحاد عاقل و معقول
همان چیزی که آن را «علمحضوری» مینامیم اگرچه شیخ اسم «علم حضوری» را نمیبرد و شاید هم اصطلاح «علم حضوری» در کلمات شیخ آمده باشد.
این یک مطلب بود در باب اینکه اساساً مناط علم چیست؟ چه راهی داریم که بتوانیم اثبات کنیم که مثلًا واجبالوجود به ذات خودش عالم است؟ و چگونه عقلی را به نام «عقل فعال» یا موجود مجردی را اثبات کنیم [که به ذات خود آگاه است؟] آیا دلیل و برهانی داریم که آن موجود به خود آگاه است؟ تا برسد به غیر خود که در مرحله بعد سؤال میشود. سخن اینها همین است که مناط علم، حضور صورت شئ در نزد عالم است، حضور حقیقت شئ در نزد عالم است؛ و این حضور جز در موجود مجرد امکانپذیر نیست، و در مورد شئ مجرد هم تخلفناپذیر است. این، مسأله آگاه بودن مجرد به ذات خود است.
ایراد مطرح شده بر نظریه اتحاد عاقل و معقول
مسأله دیگری که به دنبال این مسأله پیش میآید، اشکال اتحاد عاقل و معقول است. همینقدر که ما بگوییم موجودی به ذات خود آگاه است و به دلیل اینکه مجرد است خودآگاه است، روشن نمیکند که آیا به نحو اتحاد عاقل و معقول است یا به نحو اختلاف عاقل و معقول. ممکن است در ذهن کسی اینجور بیاید [که «خود» و «آگاهی به خود» دو چیز جداگانهاند،] همانطور که در مورد انسان اغلب چنین فکر میکنند، یعنی میگویند انسان موجودی است به ذات خود آگاه، ولی اگر ذهن آن گویندگان را بشکافید میبینید اینجور خیال میکنند که انسان ذاتی دارد و آگاهی به آن ذات. وقتی ما میگوییم انسان خودآگاه است، امروزیها چنین میاندیشند که انسان خودی دارد و به آن خود هم آگاهی دارد، که در این صورت در انسان یک خود وجود دارد و یک آگاهی به خود. همانطور که انسان به غیر خود مثلًا به این اتاق آگاه است، یک خودی دارد و یک آگاهی به این اتاق که این آگاهی تعلق دارد به این خود؛ وقتی هم میگوییم انسان خودآگاه است، آن هم قهراً چنین میشود که انسان خودی دارد و یک آگاهی به آن خود؛ و این معنایش این است که عاقل، آن خود است، آگاه همان خود است؛ آگاهی چیست؟ آگاهی خود نیست، چیز دیگری است، خود غیر از آگاهی است. آن که مورد آگاهی است چیست؟ آن «آگاه شده از آن» چیست؟ آن هم خود است. البته خودشان این حسابها را نمیکنند که مسأله