مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٢ - از خود بیگانگی
این همان اتحاد عاقل و معقول است. میگوید اگر اندیشهات گل باشد، تو خیال نکن که خودت چیزی هستی و ماهیت گل چیز دیگر؛ تو به همان ماهیت گل درآمدهای.
اگر اندیشه تو امور متعالی و خیلی مقدس و عالی باشد، تو همانها هستی، و اگر امور پست باشد باز هم تو همان امور پست میباشی.
از خود بیگانگی
در این مورد یادداشت خیلی زیادی دارم. از جمله این بحثی است که امروز به نام «از خود بیگانگی» مطرح شده است. این مسأله بنا بر فلسفه ما خودش شکل دیگری داشته است. به هر جوری که انسان در باره جهان بیندیشد، خودش را به آن صورت درآورده است. اگر خوب بیندیشد، خود را به همان صورت خوب درآورده است. اگر بد بیندیشد، خود را به همان صورت بد درآورده است؛ و این است که آن وقت برای انسان یک نوع وظیفه ایجاد میشود که چه اندیشههایی داشته باشد. این که اندیشههای تو چه باشد، مساوی است با این که تو چه باشی؛ یعنی خیال نکن که میتوانی خودت یک چیز باشی و اندیشههایت چیز دیگر، خیال نکن که ماهیتی جدا و مستقل از اندیشهات داری، که اندیشهات هر چه بخواهد باشد. میگوید: نه، ماهیتی نداری مگر آنچه که بدان میاندیشی. آن وقت میگوید اگر تو سگانه بیندیشی ماهیت تو تبدیل به ماهیت سگ میشود، و اگر انسانی بیندیشی صورت واقعی و ملکوتی تو همان انسان میشود و تو واقعاً همان انسانی.
پس اتحاد عاقل و معقول در اصطلاح امروز با اتحاد عاقل و معقول در اصطلاح قدمای ما فرق دارد.
سؤال: تا واسطه نباشد، نفس از خودش چیزی ندارد، و واسطه آن حافظه است. آیا واسطه جدای از نفس است یا همان است؟ استاد: حافظه، باقیماندن آگاهی به یک چیز است. آگاهی یک چیز است، و در حفظ بودن آگاهی چیز دیگر است که مسأله بعد است. حافظه واسطه نیست؛ یعنی چیزی که شما در مرحله ابتدایی به آن اطلاع پیدا میکنید، بعد از آن صورتش در حافظه باقی میماند. بحث بر سر مرحله اول است، که از اول چگونه صورت