مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠١ - اتحاد عاقل و معقول
دارند و حقایق خارجی هستند، میگویند پس این قائل به اتحاد عاقل و معقول نیست؛ ولی اگر قائل شد به این که در معرفت و شناخت، عناصر اصلی و اولیه شناخت را معانیای تشکیل میدهد که فقط مال ذهن است و مابازائی در خارج ندارد، میگویند این قائل به نوعی اتحاد عاقل و معقول است؛ یعنی میخواهند بگویند که معقولِ ذهن خود ذهن است. مقصود اینها این است که آن امری که ذهن به عنوان یک امر معقول و معروف تصور میکند، مثل زمان و مکان در فلسفه کانت، این معقول و معروف، چیزی جز خود ذهن نیست، همان خود ذهن است، پس معقول ذهن خود ذهن است؛ و به همین جهت است که میگویند کانت قائل به اتحاد عاقل و معقول است. این یک اصطلاحی است که امروزیها دارند، و لا مُشاحة فیالاصطلاح؛ کسی بخواهد چنین اصطلاحی را داشته باشد اشکال ندارد، ولی این با اتحاد عاقل و معقول که قدمای ما میگفتند اشتباه نشود.
قدمای ما بحثشان در این جهت مفروغٌ عنه بود که این معانی که ما در ذهن تعقل میکنیم مصداق عینی دارند، حتی زمان و مکان و امثال آن، در عین حال اتحاد عاقل و معقول هم هست. آنها میگفتند ما دو معقول داریم: معقول بالذات و معقولبالعرض. معقول بالعرض که وجود عینی اشیاء است هیچ وقت با ذهن ما متحد نیست. معقول بالذات عبارت از همان دنیای ذهن خود ما و صورتهای ذهن است که با آن معقول خارجی انطباق دارد و با آن منطبق میشود. نفس انسان با صورتهای ذهنیه خودش نوعی وحدت و اتحاد دارد؛ یعنی این صور ذهنیه را شما امر عارضی برای ذهن تلقی نکنید؛ این جور خیال نکنید که صور ذهنی برای ذهن نظیر نقش است برای دیوار، یا نظیر رنگ است برای جسم؛ نه، بلکه ذهن در عمق خودش با این صورتها متحد میشود و از حالتی به حالت دیگر متحول میگردد و به آن صورت درمیآید؛ یعنی اگر الآن مثلًا انسان دنیا را تعقل میکند، وجودش عین وجود خارجی آن اشیائی که تعقل کرده، نیست، ولی نفسش در عالم ذهن خودش متصور به آن ماهیتهایی میشود که آنها را تعقل کرده است. اینجاست که میگویند:
ای برادر تو همه اندیشهای | مابقی تو استخوان و ریشهای | |
گر بُوَد اندیشهات گل، گلشنی | وربُوَد خاری، تو هیمه گلخنی [١] | |